با خوندن نوشته های دیگه تو موضوعات مشابه حتی ترتیب جمله های تو ذهنت رو از دست میدی و اگه اون موضوع دغدغه روزت بوده باشه از اهمیت اولیه اش کم میشه و اون احساس نیاز به نوشتن کمتر و کمتر می شه !
با این وضع یا خوندن رو باید گذاشت کنار یا نوشتن رو ! ![]()
یادتونه داداش قراربود یه مطلب طنز واسه مخمل بنویسن ؟؟؟ نوشتن و من رو کلی خجالت دادن ...با اون نثر خاص و قشنگ گلستانه خودشون !
داداش جان تعریف زیادی فرمودید و یه عالمه از اینا به مخمل بانوی بی هنر نمیچسبه ...ولی چون میخواستم امانت رو حفظ کنم عین مطلبتون رو آوردم .
این شما و این هم مطلب داداش عزیز:
آن غواص لولو معانى, آن عزيز ناز و مامانى, آن افشاگر توطعه هاى جهاني, آن دارنده ي تجربه ى صدپير درجوانى , آن داننده ي رازهاى نهانى , آن مشهور به نازكدلى ,الشيخه(مونث الشيخ) بانو مخملى. از فحول (معمولن لقبيست مردانه) عرفاي عصر خويش بودي. وگويند اولين بانويى بود كه به مقام قطب الاقطابي برسيد ودربلاد وبلاگستان صاحب رباطي بود و خانقاهي . ومريدان بسيار داشتي..وگويند حصولش به اين مقام ميسر نمي گرديد, اگر دعاي پيران نميبود. كه چون در خردسالي بانمك بود و خوش زبان, همه او را دعاكردندي كه (الهي پيرشي دختر) .واين دعامستجاب همي گرديد...
درخبراست كه همعصر شيخ الشيوخ سعيدالمرتضوي(انار الله برهانه) بودي واين هردو دردستگيري خلق اهتمام بليغ فرمودندي كه شيخنا (از)خلق ,دستگيري ميفرمود.. وشيخ سعید, خلق رادستگير.....وميان اين دو, به قاعده ي يك (از) فاصله بودي, كه شاعر ميفرمايد:
ميان ماه من تاماه گردون........تفاوت (از)زمين تا آسمان است
واين شيخ سعيد , همان است كه خانقاهش را (اوين) نام است!!! وشرح مقاماتش درمقالي ديگرگفته آيدانشاالله تعالي
ابوصرصورگويد: روزي درمحضرشيخنا بودم , وازاو در باب (يك سر و دو گوش) وبلاگستان سوال بنمودم !!كه احوال حضرتش درحال متغيرگشت و فرمود:
ياابوصرصور!! خاموش!! كه اين سرالاسراراست...!! كه گر برملاگردد خلقي عظيم, دربلاد وبلاگستان, از هيبتش قالب تهي كنند ... و روا نباشد كه خون مسلمانان بر گردن ما اوفتد ...ودر حال بداهتا اين شعر بفرمود
بشو تو اي ابو صرصور خاموش.......چه گويم زين يكي سر با دوتا گوش
چو نامش آورم در شهر وبلاگ.......يقين خلقي شوند از بيم مدهوش
وچون ساعتي بگذشت, بفرمود : يا ابو صرصور,
آن از فيل بسي درشت تر باشد, و از آب تر تر(يعني از آب خيستر بود)..و چون ساعتي ديگر گذشت, بفرمود:
يا ابوصرصور..!! آن از فيل, (فيل تر)است ...وابوصرصور گويد: در آن روز دانستم كه شيخنا را با عالم غيب ارتباطي عظيم است.... گويند ازكراماتش, يكي خلق غرغرانه است, و ديگر دلتنگانه...ونيز...ابداع, خوش خوشانه...شنگولانه...منگولانه..ونيز عشقولانه منسوب بدوست....واز ديگر كراماتش شعر زير ميباشد:.بشوبشومن ترونخوام....سياهي من ترو نخوام....بلايي من ترو نخوام.....سياه سوخته اي ترونخوام......پدرسوخته اي ترونخوام......كه در شرح و تفسير اين شعر تا كنون صدها رساله وهزاران حواشي به نگارش در آمده است ..!!ولي هنوز سر غايي و راز نهايي مطمور در آن مكشوف نگرديده !!
در خبر است ,كه شعرا وعرفاي هم عصرش به او ارادتي خاص داشتندي.., كه از جمله مي توان از سيما بنت بينا ..كه ملقب به (سيما بينا )بودي نام برد... كه در مورد شيخنا فرموده..... اي بانو بانو بانو.......بنشين به روي زانو ......از اين ناز و كرشمه......دلم شد چشمه چشمه........وااااااااااااااااااااايييييييييييي
والله واعلم......خدايش زندگي سبز عطا فرمايد...////// تمت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن. به مناسبت تولد الهام جون عزیزم ٬ تولدت مبارک . میدونم که سالی داشتی با یه عالمه اتفاقات عجیب و غریب ولی خوشحالم که از کنار همه با سربلندی عبور کردی. برایت سلامت و شادی و بهروزی آرزو دارم دوست جون گلم ![]()
![]()
کم و بیش این حالت خوابیدن برام عادی شده ... ولی بعضی وقتا اینقدر تو این حالت دست و پا میزنم که دم صبح تازه خوابم میبره !
داشتم فکر میکردم به این همه فاصله ... به گذر زمان ... به همه اونچه که مرزها بین ما محدود کردن ...به بالاترین عشق انسانی ...تنها چیزی که میتونم با همه وجود عشق بناممش ...بدون شبهه ...پاک ... خالص و شفاف...بی مدعا و بی انتظار...عشق مادری!
درسته که مادر نیستم که هنوز ذره ای از اون عشق رو درک کرده باشم ... ولی به زندگی مهربان مادرم نگاه میکنم ...مادری که با چه عشقی کار و زندگی شخصی ٬جوانی و اندام زیبا و سلامتش را رها کرد تا من را داشته باشد ...تا ما را داشته باشد ... و هیچ وقت کلمه ای دم نزد که چرا سراغ همه آنچه که دوست داشته و آرزویش بوده نرفته ... هیچ وقت نگفت فلان مشکل و بیماری را بارداری فلان فرزند برایش به ارمغان آورده ... از شب بیداریها و نغ زدنهایمان دم نزد ...تنها نگرانیش موفقیت و خوشبختی فرزندان بوده و هست .....همیشه میگوید همه عشق و آرزوی من شماهایید ...و من فرزند که هنوز با خودخواهی های درونم دست و پنجه نرم میکنم برایم این احساس غریب است ...
مادرم ...اگر کمتر فداکاری کرده بودی امروز اینقدر شرمنده دوریت نبودم! میدانم اگر اینرا به خودت بگویم میگویی که خود شماها را خواستم و از هر چه برایتان کرده ام لذت برده ام و میبرم ... میگویی من که کاری برایتان نکرده ام ...میگویی خوش باش و زندگی کن و من به خوش بودن شما دلخوشم ...
ولی... خیلی دل تنگم ... آرزوی سلامت و دیدارت را دارم ![]()
حالا داستان این خارش مغز ( حق کپی رایت این اصطلاح مال احسان خان گله ) از کجا شروع شد داستان دیشب ماست و قبل از اون یه توضیح کوچولو ...
راستش کتابخانه و سرویسی که کتابخانه ها در شهرهای مختلف کانادا ارائه میکنند شاهکاره . در کوچکترین شهرهای اینجا هم این سرویس تا جایی که من میدونم برقراره. انواع کتابها و فیلمها هم موجوده. معمولا نسخه دی وی دی یا وی اچ اس فیلمها با فاصله یک ماه از انتشار DVD برای خرید خانگی در کتابخانه موجوده و همه میتونند استفاده کنند و جالبی ماجرا اینه که حق عضویتی دریافت نمیشه و سرویس به طور رایگان ارائه میشه . فقط اگر فیلم یا کتاب رو دیرتر از موعد برگردونی جریمه داره. معمولا فیلمهای مورد علاقه مون رو از طریق وب سایت کتابخانه رزرو میکنیم و هروقت که اون نسخه به کتابخانه نزدیک خانه میرسه با تلفن مطلع میشیم و فیلم یا کتاب مورد نظر رو دریافت میکنیم.
از اونجایی که من و همراه مخملی هر دو فیلمی هستیم و با توجه به اینکه اینجا از خاله بازی ها و خونه مامان بازیهای ایران به اون شدت خبری نیست ته ذهنمون فکر میکنیم یه عالم وقت آزاد داریم و معمولا هر هفته کلی از این تلفنها داریم و هفت هشت تایی فیلم تو خونه هست که رسیده و ما طبق معمول هول زدیم و وقت تماشای همه رو نداریم !!! و از بین اونها انتخاب میکنیم . وای به حال روزی که این انتخاب یه جوری به مذاق خوش نیاد و امان از حسرت زمان رفته و سرزنش فرد انتخاب کننده ![]()
توی کوه فیلمهای این هفته وقت فیلم خانه ساحلی رو به اتمام بود و من هم که کلی ذوق کیانو ریوز رو تو این فیلم داشتم میخواستم هر جور هست دیشب اونرو تماشا کنم . خلاصه خسته و کوفته نشستیم پای فیلم . راستش تنها توجیهی که آخرش واسه خودمون بابت دو ساعت زمان رفته آوردم این بود که "گاهی کتابهای مدل ر-اعتمادی هم خوندنش تو زندگی لازمه " نمیشه که فقط کامو خوند !!!!
و اما قصه اعتراف مربوطه : خیلی کوچیک بودم که کتابهای آدم بزرگی دست گرفتم و خوندم . بخش بیشتر کتابها هم به خاطر علاقه پدرم به کتابهای تاریخی و در نتیجه در دسترس تر بودن اونها تو خونه مون تاریخی بود.( البته کلی هم از کتابهای انتشارات سپیده اگه یادتون باشه داشتم و میخونم مثل کتابهای ژول ورن و جک لندن و ...-اینو گفتم که بدونین تقریبا همه چی میخوندم ) خواهر کوچیکه که خیلی با این مقوله حال نمیکرد از دوستاش کتابهای ر-اعتمادی و نسرین ثامنی و فهیمه رحیمی میگرفت .
من هم کلی منبر میرفتم که ای خواهر جان من... اگه وقت میذاری کتاب میخونی لا اقل چیزی بخون که دو کلام حرف حساب یاد بگیری... و تا حرف میزد میگفتم:" وقتی اون طرز کتاب خوندنت باشه همین میشه دیگه !!!"
یه بار هم یه نخالگی اساسی کرد و یادم نیست دقیق...گمونم واسه یه روز معلم خودش رفت برای معلمش کتاب "بانوی جنگل" خرید و بعد که مامانم از بردن اون جلوگیری کرد اونو واسه خودمون نگه داشت !!!!!!!
درد سرتون ندم ....با همه این اوصاف من نصفه شب دور از چشم همه مینشستم و اون کتابها رو هم میخوندم مبادا نخونده از دنیا برم !!! (اگه خواهر کوچیکه اینجا رو بخونه ![]()
- راستش یه علتی که این کتابها رو خوندم این بود که خیلی از همکلاسی هام این کتابها رو خونده بودن و هر وقت حرفش رو میزدن من دور از جون شما مثل بز نگاشون میکردم !!! و اونا هم احتمالا به نظرشون کتابهایی که من میخوندم مسخره میومد !!!)
راستش الان از این کار پشیمون نیستم ... اول که هر فیلم و کتابی رو برای سلیقه ای ساختن ! و همیشه عده ای هستن که از اون لذت ببرن . و هر سلیقه ای هم محترمه ! هر سنی هم یه سری شیطنتهای خودش رو میطلبه و کارهای خودش رو . هر چی هم سر بزرگی کنی آخرش یه توکی به کارهایی که مخصوص اون سنه میزنی .نمیخوام هیچ مقایسه ای بکنم و برای همین اسم از کتاب خاصی نمیارم ... ولی فقط همین جمله بس که اگه الان از دیدن فیلمی لذت میبرم یا از خوندن کتابی به اوج میرسم واسه اینه که شاید کما بیش همه سبکی رو امتحان کردم ! اگه شده یواشکی ![]()
گفتند: بنویس تا یاری دهی برادرانت را ...خواهرانت را ... آنان که تنها برای راندن کلام دل بر لب به سلولها رانده شده اند ! آنان که برای فکر کردن زندانی شده اند و کوفته شده اند ؟
گفتم: کاش با نوشتن من کاری از پیش می رفت که اگر چنین بود تا نیرو داشتم مینوشتم .
با خود فکر کردم: اصلا مگر من حق دارم بنویسم ! مگر من هیچ کس میتوانم این شجاعتها را از زنان و مردانی که با آگاهی از سرنوشت کسانی که در این جزیره می اندیشند و عقاید خود را بیان میکنند باز هم می اندیشند و می گویند را بیان کنم . اگر به من بود میگفتم :
"نازلی"! بهار خنده زد و ارغوان شکفت .
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر .
دست از گمان بدار !
با مرگ نحس پنجه میفکن !
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . . »
اما "نازلی" سخن نمیگوید ...میداند که چه را می جوید !
از آن گذشته" نازلی" هامان را در سیاه چاله های تاریک به دور از همراهی ها نگاه داشته اند و کجا و کی صدای مجازی من به آنها خواهد رسید.
پس به که بگویم ؟؟؟ به در بند کننده های "نازلی" ها ؟؟؟ مگر کسی میخواند ؟؟؟ آنان که حقیقت دنیای حقیقی را به بند میکشند چگونه امکان دارد که از دنیای مجازی بشنوند و به گوش گیرند ؟!؟!؟
آنان که آموزه هاشان سالیان سال عدل علی است ٬ همان علی که از او نقل میکنند که حتی فرزندان را به عطوفت با قاتلش امر میکند. ولی در عمل تنها شمشیر کشیدن و خفه کردن مخالف را به کار بسته اند ! همانها که به اسم فرمان پروردگار سنگ را بر هم نوع خود می کوبند و به سادگی از رحمانیت و ستاریت پروردگار خود میگذرند. مرا با آنان چه سخن ...آنان که جز صدای خود نمیشنوند و اگر بتوانند همه آنچه غیر خود است نیست میکنند!
ولی شاید نوشته ام مرهمی باشد بر دلهای زخم خورده و همدردیم را به پدران و مادرانی که در تب و تاب آینده نامعلوم جگر گوشه گان خود میسوزند و میشنوند که در سلول سیاه تنهایی فرزند چه ها که نمیگذرد٬برساند که اگر حتی چنین باشد باز هم تا میتوانم می نگارم.
کاش بشنوند و باور کنند که وقتی سر بر بالش می گذارم فکر میکنم به جگر گوشه هاشان که بر روی زمین نمور با بدنی کوفته و دردمند دراز کشیده اند ! جگر گوشه هایی که بی شک هرکدام گل سر سبد کلاس و مدرسه و خانواده بوده اند که از سد سخت ورود به دانشگاهها گذشتند تا آزادانه اندیشیدن را تجربه کنند ولی چه سود که آزادی در جزیره ما حرام است و تاوان دارد!
میدانم که اگر "نازلی" ها نباشد خون زندگی به رگهای جزیره خشکیده بر نمیگردد. آرزویم اینست که نازلی ها رها شود و مژده بهار آورند و فریاد کنند "زمستان شکست "
پ.ن.۱ کلامم را با شعر "نازلی" زنده یاد شاملو همراه کردم و چون آزادی بیان و عقیده فارغ از نوع باور و نگرش برایم مقدس است مخصوصا از "وارطان" که اشاره به گرایش و عقیده خاصی دارد استفاده نکردم. با همه وجود آرزو دارم عزیزانمان با رهاییشان مژده بخش بهار باشند. صلح و آسایش و آزادی را برای ایران زمین آرزومندم.
پ.ن. ۲ میتوانید همراهی خود را با دانشجویان در بند از طریق سایت چهارده مرداد اعلام کنید.
راستی به کلینیک حاجی واشنگتن که تازه راه اندازی شده حتما سر بزنین !
۲- روز مسابقه یکی از روزهای فراموش نشدنی بود. اول اینکه کلا آب بازی و قایق سواری رو دوست دارم . بعد هم که تجربه جدیدی بود برام . من و یکی دیگه از دوستان ایرانیم تنها غیر کانادایی ها تیم ۲۲ نفره مان بودیم و البته به تبع همین کمی غریبتر ...ولی خوب در مجموع همه همدل برای برنده شدن و البته بیش از اون خوش گذروندن.
۳- من معمولا برای تیم دانشگاه یا شهر یا حتی کانادا عرق خاص ندارم ولی اینبار شاید چون عضوی از تیم بودم حسم فرق میکرد!
جالب اینه که اینها تو مسابقه ها و ورزشهاشون خوش گذروندن حرف اول و دوم و سوم رو میزنه و برنده شدن اونقدر که برای ما ایرانیها مهمه براشون مهم نیست .
۴- در مجموع ۳۱ تیم حضور داشتند از شهرها و ارگانهای مختلف و ما سه تا مسابقه داشتیم که اولی رو اول و دومی رو دوم و سومی رو سوم شدیم !!! خدا رحم کرد بیشتر نبود تعداد مسابقات
و الا سیر نزولی ادامه میافت ! ولی شعار گروهی تیممون جایزه بهترین رو برد! جای یه قلعه نوعی ماآب تیم خالی که همه تقصیرهای نداشته رو گردن بگیره ![]()
۵- راستش میخوستم عکس بذارم ولی چه فایده که عکسهای قبلی رو هم بیشتریها ندیدند!!!!!
۶- حواشی مسابقه از خودش برام نکته دار تر بود.که تو بندای بعد میگم .
۷- اول اینکه به علت پشه خیز بودن شهر ما و اینکه دولت طرفدار محیط زیسته به جای سمپاشی تعداد زیادی سنجاقک و تخم سنجاقک در منطقه رها کردن که پشه ها رو بخوره ! قبلا حتما شنیدین که حیوونهای کانادایی از آدمها نمیترسن ولی این سنجاقکها دیگه نوبر بودن !!! میومدن روی دست و بال ما مینشستن و اصلا هم نمیترسیدن !!! یاد بلاهایی افتادم که تو دوران کودکی پسرخاله حیوان آزارم سر سنجاقکها یا به قول گیلان زمینی ها "چوچولاس"ها توی باغ مامان بزرگی میاورد!!!!!!
۸- بچه های تیم مادر و پدر و دوست دختر و دوست پسر و مامان بزرگ و خلاصه همه کسانشون برای تشویقشون اومده بودن !!! ولی من ..... به هر حال اولویت کارها انجام اونها رو میسر یا نا میسر میکنه ! اول اینکه گرم بود ...بعد اینکه کار پیش اومد و درس داشتن !!!! خلاصه مخملی که ما باشیم همراهی نداشتیم ! در واقع اولویتی نداشتیم و همراه مخملی بی احساسمان نیامد تا از خودمون ذوق در کنیم !!! همکلاسیهام با تعب سراغ میگرفتن !!! خلاصه که بیشتر از این نمیگم این همراه رو خجالت بدم !!!! البته بعد از مسابقه اول سه تا از دوستای ایرانیمون اومدن که همینجا تشکرات مخملی خود رو اعلام میدارم !
۸- شب که با مامان و بابا مخملی حرف میزدم اینقدر ذوق دختر ورزشکار و قهرمانشون رو کرده بودن که از خجالت مردم .
۹- از قایق سواری به در بیاییم با یه لینک ! این پست گوشزد مدتهاست منو به خودش مشغول کرده !!! البته شیوه گوشزدی در نوشتن اینه که اول مطلب رو مینویسه و بعدها دونه دونه پی نوشتها رو اضافه میکنه ! ولی الان هم هنوز با توجه به موضوع داغی مطلب از بین نرفته ! با اینکه با فلسفه این که فقط یکبار زندگی میکنیم پس باید دم را دریافت موافقم ولی هنوز هم ... اصلا چیزی نمیگم که خودتون بخونید و نظر بدین. ولی اگه نظری داشتین اینجا هم کپی کنید که من هم بخونم . برای تشویق به خوندن : موضوع در خصوص خیانت در زناشوییه !
۱۰- زیتون عزیزم برای روز چهاردهم مرداد یک اعلان داده و قابل دونسته و از من هم خواسته مطلبی در این خصوص بنویسم . حتما این کار رو خواهم کرد ولی پیش از اون همه دوستان عزیز رو به همراهی با دانشجویان دربند با حضور و ثبت اعتراضشون در این سایت دعوت میکنم .
۱۱- داداش عزیز رو که یادتونه ؟! قول یک نوشته طنز مخملی رو به من دادن که منتظرم ! هر وقت ارسال کنند براتون اینجا میذارم.(قصور از من ...با شرمندگی لینک مطلب¤ قبلی رو که از داداش داشتم پیدا نکردم )
۱۲- ظاهرا امروز نوشته من نمیخواد به سیزده مورد برسه ...اگه چیزی یادم اومد بعدا اضافه میکنم . فعلا عزت زیاد.
۱۳- امان از کنکور !نتایج کنکور اعلام شده ! جوجه ما هم همونجور که مدتهاست غر میزده نمیخواد تعیین رشته کنه تا سال دیگه که فقط به قول خودش شریف !!! خدا به داد مامان بابای مخملی برسه که مجبورن یه سال دیگه بچه کنکوری داشته باشن !!! به داد خود حرف گوش نکنش هم برسه که من نمیدونم چه جوری میخواد تحمل کنه !!!!
۱۴- این همراه مخملی ما معمولا میگه اینقدر پای کامپیوتر و وبلاگ نویسی نباش ...ببینید من چقدر این دفعه سراغ این وبلاگک طفلکی نیومدم که خودش به صدا در اومد که بابا زودی بیا بنویس ![]()
۱۵- این لینکهای پرشین بلاگ من رو تو بلاگ رولینگ باید تصحیح بشن !!! امان از سر شلوغ !!!!!!! از خواهران و برادران عزیزی هم که گاهی فرصت نمیکنم براشون کامنت بذارم شرمنده !!!! خیلی هم شرمنده !!! به امید روزی که دل سیری بدون عذاب وجدن درس و مشق وبلاگ بازی کنم![]()
![]()
۱۵-ببخشید سرتان را درد آوردم . خانواده را سلام و دعا برسانید ![]()
نکته قابل توجه برای من گذشته از نوع مسابقه قابلیت انجام کار گروهی بین افراده. اکثر ما تجربه قایقرانی به این شیوه رو نداریم ...با این همه هماهنگی گروه بی تجربه ای چون ما دیدنیه !
امروز یک مسابقه آزمایشی داریم و فردا سه مسابقه اصلی برگزار میشه !
وقتی روی رودخونه شهر پارو میزدم یکی از زیباترین احساسهای زندگیم رو تجربه کردم.رودخونه بزرگی که همیشه از بالای پل نگاه کرده بودم حالا میزبانم بود و قطرات آبش با بعضی ضربه های پارو خیسم میکرد. آب همیشه برام آرامش بخش بوده .
اینم دو تا عکس از تمرینهای اولیه :


اگه از روز مسابقه عکسی داشتم حتما میذارم.
از ایمیلهای فیلتر شدن وبلاگم در بعضی شهرها و توسط برخی آی اس پی ها اینقدر حرص نخوردم که از این . تازه کلی هم حس مهمی بهم دست داد ![]()
![]()
امروز در وبلاگی از بلاگفا کامنتی گذاشتم و این پیغام رو در پاسخ گرفتم :
امکان درج نظراتی با کلمات غیر اخلاقی وجود ندارد
من هم هزار بار سر تا ته کامنتم رو خوندم تا بفهمم کلمه غیر اخلاقی توش چیه !!!!!
وقتی کاملا نا امید شده بودم دیدم در جمله ای نوشته ام "هر کس خودش میداند ...." خلاصه کلمه قبیح را با "فرد" جایگزین کردم و کامنت پست شد .
اولش فکر کردم که این مربوط به انتخاب و سلیقه صاحب وبلاگ است و سعی کردم عین آن کامنت را برای آزمایش در وبلاگ خودم که هیچ سانسوری در کامنت دونی نداره بگذارم ولی باز هم با جمله تذکر بالا در خصوص بی ادبی و بی اخلاقی خودم روبرو شدم !!!!!!و فهمیدم کار کار مدیران مودب و با شخصیت بلاگفای خودمونه که مبادا بی نزاکتان بی ادبیاتی چون من از کلمات بدبد استفاده کنند!!!!!!!
خلاصه که این دیگه آخرش بود. باور نمیکنین ... خودتون امتحان کنین ![]()
پ .ن.۱ بعد از آزمایشات فراوان در لابراتوار مخملی که با دیدن کامنت سامان به ذهنمان آمد نتیجه حاصله اینه که ظاهرا گیر سر جمله های خاصی است مثلا " هر کس خودش میداند ..." . مثلا اگر بنویسید "کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من " بدون مشکل نوشته میشه . میشه یکی به من بگه این الگوریتم سانسوریسم به این طریق چه جوری کار میکنه ![]()
![]()
پ.ن.۲بابا جل الخالق..........شانه به سر راست میگه .... به خدا مشکل سر "خودش میداند" هست که بعد از "هر کس" می یاد . ![]()
پس خانمها آقایان بدانید و آگاه باشید زین پس دانستن جرم افراد است و افراد نادان به و مقبول تر از افراد دانا!!!!!
ولی نکته جالب اینه که اگه بین "هر" و" کس" اسپیس بذارین این اتفاق بی ادب ادب کن می افته ولی اگه بدون فاصله بنویسین مشکل حله !!!!!!!!!! حتی اگه تنها کلمه رو بنویسین مشکلی نیست !!! بابا این بلاگفا دیوونه است به خدا !!!!!!!!!!!!!!!!!!
