تبليغاتX
مخمل
مخمل
بهانه های شادی
کوچیک که بودم هر چند بیشتر مراسم تو خونمون برقرار میشد ولی گاهی مثلا بابی جونم یادش میرفت که تولدشه و حسابی تعجب میکرد ...

یا برای روز مادر که سالهای سال حتی قبل از اینکه روز مادر اسلامی تو ایران مد بشه خونه ما ۲۵ آذر برگزار میشد بعد از یه روز بی سر و صدا ما ها نقشه های کوچولومون رو میکشیدیم بابی جون هم با گل و شیرینی و یک کادوی مخصوص میومدن و مامی خانوم حسابی خنده رو لباش می نشست !!!از اینکه همه یادش بودیم ... اون موقع روز مادر تو بوق و کرنا نمیشد ...جمهوری اسلامی رو چه به این کارا برای یه روز طاغوتی ... برای همین هم خیلی خاص بود برای مامانیم اینکه یاد همه مونده !

ولنتاینی هنوز تو ایران باب نشده بود ... ولی خوب سالگردهای ازدواج ...و ....

خلاصه الان میفهمم تو اون روزهای خفقان اینا همه بهانه هایی بود برای شادی در خونواده کوچیک ما ...

من همیشه فکر میکردم چطور میشه همچین روزهای عزیزی رو  فراموش کنن آدما ...

اینجا از هفته پیش شایدم ده روز پیش همه جا زرق و برق ولنتاینی داره ...بسته بندی شوکولاتها ...شمعها ....

با این همه یاد آوری بازم این روز تو خونه ما فراموش شده ...مثل خیلی روزهای دیگه ...نمیدونم ...شاید اینقدر آدم بزرگ شدیم که دیگه هیچ گول زنکی نباید خوشحالمون کنه ....شایدم اونقدر گرفتاریم که جایی برای شادی نمیمونه ...

این روز رو به همه اونها که هنوز هم بهانه هایی برای شادی پیدا میکنن تبریک میگم: ولنتاینتون مبارک

 

پ.ن. اگه اینو نمینوشتم بدجنسی تمام بود ... ظاهرا ما هم تو خونمون هنوز بزرگ نشدیم یا بهتره بگم گاهی بهانه ای واسه شادبودن تو خونمون پیدا میشه ... یه کادو خوشگل و نوشیدنی و غذای اوکراینی مخمل بانو ...اگه غذا نمی پختم کلی وجدان درد میگرفتم

حالا واقعا نمیدونم آقای همراه خودش یادش بود یا اینو خوند یادش افتاد...هر چند همین جا اعلام میکنم  من ننوشتم که به کسی چیزی یاد آوری کنم!!!!اینجا مینویسم تا دلم سبک شه ...

 

?مخمل بانو | در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 19:20 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com