بر نوشته به قامت ديروز
با خط مه گرفته هستي
رفتن و رفتن و فتادنها
بر زميني به سختي يک عمر
ايستادن دوباره رفتنها
در پي رمز و راز اين دنيا
گشتن از پي فردا
در مسيري پر از هجوم غريب
غربت زندگي و زمان
لمس لحظه هاي بي پايان
مزه سبز را چيدن
پا يکوبي و شادي و آواز
بهر پرونه اي نخفتيدن...
کودک من نسيم را درياب
که پس از کودکي اميدي نيست
به خلوص دوباره ايام.
