بعد از دريافت پيغام دوست خوبم ولگرد میخواستم زودتر بنویسم ولی متاسفانه فرصتي نشد که بنويسم .جالب اينه که الانم فرصت يه کار ديگه رو تقديم اين يکي موضوع انشام ميکنم.... ولي خوشحالم اين اشاره باعث شد فکر کنم... به داشته ها و نداشته ها... به آرزوها....
دنياي هر کسي آرزوهاش رو ميسازه... این وسط تو هر کدوم این دنیا ها ميشه بي تفاوت بود و فقط آرزوهاي خود رو ديد... ميشه به بالاترها نگاه کرد و اون ها رو آرزو کرد... شايد هم حسرت نداشته ها رو خورد... ميشه پايین ترها رو ديد به داشته ها دلخوش بود و شايد هم غره شد...
شايد هم یه حس تلخي وجود آدم رو پر کنه از اينکه اينهمه غصه و درد و رنج وجود داره... شاکر بود واسه همه اون چه که هست و نيم نگاه و تلاشي هم براي آرزوهاي پسرکي در آرزوي يک جفت کفش نو ...
ولی به قول دوستی کاش همه آرزوها مثل بر آوردن یه کفش نو باشه ...بشه براشون کاری کرد ...گاهی آرزوها اینقدر دست نیافتنی میشن که آدم حتی نمیتونه عنوانشون کنه... .
شاید منطقی اینه که آرزو کنیم و بعد برای رسیدن به اون برنامه ریزی و تلاش کنیم . ولی بعضی وقتها یا آرزو ها خیلی عجیب غریبن یا ...
نمیدونم...الان هم من مثل خیلی های دیگه که اینجوری فکر میکنن یک عالمه آرزوی عجیب ندارم ...ولی نمیدونم چه تلاشی در راستای رسیدن به اونا باید بکنم ....شاید خیلی کلی هستن ...شایدم عجیبن و خودم هنوز باور ندارم ...باید بنویسم ؟؟؟
عاشق این غزل مولانام که میدونم به گوش همه آشناست ...ولی بازم اونرو اینجا مینویسم...
|
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست |
|
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست |
|
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر |
|
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست |
|
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز |
|
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست |
|
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو |
|
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست |
|
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست |
|
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست |
|
در دست هر کی هست ز خوبی قراضههاست |
|
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست |
|
این نان و آب چرخ چو سیلست بیوفا |
|
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست |
|
یعقوب وار وااسفاها همیزنم |
|
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست |
|
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود |
|
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست |
|
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت |
|
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست |
|
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او |
|
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست |
|
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول |
|
آنهای هوی و نعره مستانم آرزوست |
|
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام |
|
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست |
|
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر |
|
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست |
|
گفتند یافت مینشود جستهایم ما |
|
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست |
|
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد |
|
کان عقیق نادر ارزانم آرزوست |
|
پنهان ز دیدهها و همه دیدهها از اوست |
|
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست |
|
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز |
|
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست |
|
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد |
|
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست |
|
یک دست جام باده و یک دست جعد یار |
|
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست |
ببینم قواعد بازی رو ریختم به هم ؟!؟!؟هر چند خیلی قواعد رو نمیدونم ولی واسه اینکه همه چیز اونجور که باید باشه باشه اینم آرزوهای من :
اول آرزوی سلامتی ...
امیدوارم تو سال جدید اینقدر پر مهر و عشق بشیم که دیگه همدیگرو آزار ندیم و بخشش همه وجودمون رو پر کنه که اگه این برآورده شه شایدصلح و آرامش برقرار شه ... گرسنه ای نمونه ...زندانی در آرزوی باریدن نقش ابر نباشه ...دل خسته ای نباشه و کدورتی هم ...
امیدوارم صبوری دلهامون رو پر کنه تا بتونیم در راستای خواسته هامون قدم برداریم ...
امیدوارم خونه هامون گرم از عشق بشه ...
کاش فاصله ها و دلتنگی ها کم بشه ...
و آخریش هم یه آرزوی دست یافتنی...کاش یه قالب خوشگل و گرم و مخملی واسه اینجا پیدا شه ![]()
اینم دعوتیهای من : دایی علی عزیز اگه افتخار بدن ٬جوجو خانم از سرزمین بنفشه ها که الان دلم پر میکشه براش٬ فرهود خان گل٬ دوستای گلم از وبلاگ فصل گستاخی و شانه به سر عزیزم.
سبز باشید و بهاری