تبليغاتX
مخمل
مخمل
گفتگوی تمدنها 1
چندی پیش برای مدتی با یک همکار آلمانی دفتر کارم (وای ...هر کار میکنم جمله فارسی خوبی نمیتونم بسازم ...این از انگلیسی لهجه دار مزخرفمون اینم از فارسی داغون شده ...جای خجالته!!! )

با هم همکار شدیم ...حتی اینم توضیح نمیده منظورم رو ...آخه کارمون به هم ربط نداشت ...ولی تو یه اتاق کار میکردیم . اینقدر درگیر جمله شدم که اصل موضوع گم شد ... 

آدم خوبی بود...راجع به تاریخ ایران کلی میدونست و وقتی نگرانیهای من رو میدید کلی دل داری میداد. اکبر گنجی رو میشناخت ...وقایع تاریخی رو با ذکر دقیق تاریخ میگفت و اینقدر از تاریخ معاصر ایران میدونست و تحلیل میکرد که من انگشت به دهن مونده بودم.خیلی وقتا من تاریخ دقیق یه واقعه رو نمیدونستم و اون میدونست.البته اشکال کار من تبدیل تاریخ وقایع از هجری شمسی به میلادی بود که این یکی از مشکلات من اینور دنیاست!!!  

 آخه تو گوشه ای از کانادا که من زندگی میکنم  بعضی از این کانادایی ها نه تنها چیزی راجع به ایران نمیدونن و اطلاعات معاصرشون محدود به فیلم "زمانی برای مستی اسبها" که سالی یکبار از شبکه CBCپخش میشه هست  و اطلاعات تاریخیشون معمولا در حد فیلم" الکساندر" و حالا هم" سیصد"ه٬  خیلی وقتا اصلا نمیدونن ایران کدوم سیاره است ؟!؟ فقط میدونن همونه که عشق سلاح هسته ایه و مردمش  شتر میرونن و دوست دارن جای علوفه معمولی به شترهاشون علف  هسته ای  بدن !!!

و همه شون هم شباهت زیادی به میمون دارن !!!! چون معمولا عکس روی جلد مجله ها با چهره ملکوتی آقای احمدی نژاد در حال وضع حمل کلماتی که ساعتها بلکه هفته ها رو گفتنشون برنامه ریزی شده  و یا بانوان روبنده دار( که اینو نمیدونم از کجا تو ذهنشون جا دادن ) و شاید هم اخیرا غولانی چون موجودات فیلم سیصد مجموعه دانسته های اونها رو از شکل و شمایل ایرانیها تشکیل میده.آخرش هم وقتی به من میگن where are you orginally from ?

و من هم میگم" ایران "اول که میگن IRAQ? چون اینا ایران رو به شیوه خودشون تلفظ میکنن و بعد هم یه آه شدت دار تر و متعجب تر تحویلم میدن که"  Oh.....I   ran" !!! و گو اینکه از این تلفظ به باور" فرار کردن از دست من تروریست " هم رسیده باشن با تعجب میپرسن  چرا من حجاب و روبنده ندارم و احتمالا منظورشون اینه که چرا من شبیه تصویر  تروریستهای تو ذهنشون نیستم  و بعد  زودی میپرسن  ما سلاح هسته ای رو میخواهیم چی کار کنیم ؟!؟!؟!

 از کجا به کجا رسیدیم ...بازم برگردم سر اصل مطلب...

 و خلاصه کلام اینکه به عنوان یه آلمانی خاطره خوشی از این همکار مهربون که البته مهربونیش مثل همونچه که از آلمانیها انتظار داشتم شق و رق بود  برام موند.

اینقدر این پست طولانی شد که احتمالا حوصله خوندن بقیه اش واسه هیچکس نمونده ...تازه چند تا هم پی نوشت هست که ...پس بقیه اش رو تو قسمت بعدی مینویسم

تشکر ویژه از دوست نازنینم که باعث جرقه این داستان تو ذهنم  شد

ادامه دارد...


پ.ن. های بی ربط  

۱.دوست عزیزمان در وبلاگ همنهاد لیست کامل کاندید های مسابقه وبلاگهای زیست محیطی را ارائه کرده اند . توضیحات و لیست مربوطه را در وبلاگشان میتوانید دنبال کنید.

۲.سیزده بدر به همگی هزارتا خوش بگذره ! راستش ایران که بودم به علت شلوغی زیاد این روز معمولا بیرون نمیرفتم مگر در حد قدم زدن در پارکی نزدیک خانه . ولی اگر به دل طبیعت میرین خوش بگذرونین (نمیخوام مثل مجریهای تلویزیون توصیه های یخ بکنم...و میدونم همه هزار برابر من طرفدار محیط زیست هستین ...)پس میدونین چی میخوام بگم ...خلاصه هوای طبیعت و محیط زیست  رو داشته باشین  !

۳.در پایان تعطیلات نوروزی ...بازم با همه وجود آرزوی صلح و آرامش و سالی خوب  برای تک تک شما عزیزان دارم .

۴.شرمنده ... پینگ دوباره به خاطر کار نکردن بلاگفا در دو روز اخیره ...

 

?مخمل بانو | در شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت 1:36 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com