تبليغاتX
مخمل
مخمل
گفتگوی تمدنها 2
قسمت قبل دوست آلمانی نژادمون رو خدمت شما معرفی کردم ...

ایشون البته تا بحال یا با ایرانیها برخورد مستقیم و نزدیک  نداشت( که با اون ذهنیت تاریخی بعید میدونم) یا نخواست به روی من بیاره .بیشتر از کامیونیتی ترکیه ای ها میگفت و اینکه قشر کارگر اونها که گاهی نسل دوم هم هستند اصرار بر داشتن سبیلهای از بناگوش در رفته دارن و حاضر به یادگیری زبان آلمانی نیستن و اگر هم یاد بگیرن مخصوصا با لهجه اختراعی خودشون خیلی از لغتها رو تلفظ میکنن.و در نهایت اینکه اکثر جوکها در آلمان به ترکها برمیگرده

(این منو به این فکر واداشت که بهتره  اینجایی ها هم فکر کنن ما اصرار به تلفظ به شیوه خودمون داریم والا ذاتا لهجه نداریم )

ولی خوب حسابی عاشق کباب ترکی بود و مشتاق امتحان غذای ایرانی. البته تلویحا فرمودن که اگه من بخوام غذای آلمانی رو بهت معرفی کنم اینجا رستوران نمیبرمت .چون فاجعه است !!! من هم خیالش رو راحت کردم که اصلا تو این شهر مغازه ایرانی نیست چه برسه به رستوران ایرانی !و اگه قراره غذای ایرانی امتحان کنین ظاهرا مخملی که ما باشیم خودمان باید تقبل نماییم ! 

  ار هر دری سخنی گفتیم و اونها هم که سالهاست تو مملکتشون چوب هالوکاست و این قصه ها رو میخورن برای اولین بار با من احساس راحتی کرد و احساس واقعیش رو درباره   Jew **ها بروز داد  و البته گفت که اگه کسی همچین حرفی رو تو آلمان بزنه بدترین جرمه و به اعدام مدیایی محکوم میشه . این به معنای اجرای فیزیکی حکم اعدام نیست بلکه  اون به قول آقای حسنی  حتی از پیتزا هم بدتره !!!

خلاصه قرار شد پیش از عزیمت این دوست آلمانی شامی با غذای ناب ایرانی در خدمت شون باشیم.هر چند زمستان و آپارتمان نشینی امکان کباب رو از ما گرفت ولی با خورش بادمجان  سالاد شیرازی و لازانیا به عنوان یه غذای اینتر ناسیونال اگه از خورش بادمجان خوشش نیومد و سوپی از ایشان پذیرایی کردیم .

اینها هم که نه تعارف معارف تو کارشونه نه خجالت اول یه کمی کشید تا ببینه میتونه تحمل کنه یا نه و خوشبختانه غذا اینقدر به نظرش خوب بود که دوباره و سه باره  کشید و خلاصه کلی کیفور شد.

کلی از چای خوردنهای لیوان لیوان من تو دفتر متعجب بود که من بعد شام به شیوه کاملا ایرانی چای تازه دم قند پهلو خدمتشون آوردم و البته از شیرینی ایرانی فقط پشمک داشتم که البته خودم عاشق پشمکم و از اونجا که ایرانیه و مهمون نوازی پشمک را آوردم .

وقتی دوستان ایرانیی که همراه ما بودند نظر ایشان را راجع به پشمک پرسدند ایشان با کلی رودربایستی (؟!!) که با روحیه آلمانیشان سازگار نبود فرمودند NOt TOO BAD!

(اینجا رو با حس پدر پسر حاکم تو سیندرلا بخونین زمانی که از رویای خوش جهید و  گفت چی ؟٬؟٬؟ دختره فرار کرد؟!؟!؟)

مخمل بانوی غره از غذای خوشمزه و پذیرایی ایرانی یه دفعه گفت What ?!?!?! NOT too BAD

و اینجا بود که مخمل که دم از گفتگوی تمدنها میزد و میزند میخواست دوست مهربان آلمانی را به خاطر توهین به پشمک لذیذ و کمیاب از طبقه یازده با پایین  پرتاب کند !!!! 


**در این مورد خاص اشاره و بحث بر سر انسانها و عقاید نبود. بحث قدرت غالب و سیاست مطرح بود. از نظر من و قطعا دوست آلمانیم همه افراد و انتخابهای مذهبیشان محترمند.

پ.ن.۱  از طنز و غلو های این داستان که بگذریم این داستان اکثر ما ایرانیهاست. نمیدانم  شاید سالهای اخیر و آموزشهای اخیر که "مرگ بر همه عالم و آدم غیر از ما" این حس را در ما بیشتر کرده .

 تا وقتی همه چیز در راستا و جهت مورد نظر ماست که هیچ٬ ولی وای به روزی که حتی یه بدک نیست به پشمکمان بگویند!!! آنرا چون خاطره ای تلخ حتی از دوستی عزیز نقل میکنیم.

 اصولا انتقاد پذیری در هیچ حد و اندازه ای در اکثر ما وجود ندارد و در کارها و مسیر هایی که انتخاب میکنیم خودمان به دنبال تجربه کردنیم و به هیچ وجه گوش شنوا نداریم . با همه چیز در حد اعلا احساسی برخورد میکنیم و همین باعث میشود انتظاراتمان از همه کس و همه چیز بالا برود و در نهایت ته ذهنمان حتی اگر اشاره نکنیم خود را برترین میدانیم.

پ.ن.۲.همانطور که در یکی از کامنتهای پست قبلی توضیح دادم اگرچه سطح دانش ساکنان آمریکای شمالی راجع به ایرانیها به هیچ وجه با اروپایی ها قابل مقایسه نیست ولی اخیرا تعداد بیشتری افراد اسم ایران را شنیده اند. با این همه دائما میبایست راجع به فرهنگ غالب و زبان فارسی و اینکه مردم ایران به دنبال جنگ و دشمنی نیستند توضیح داد. به خصوص با تبلیغات اخیر مدیایی دانسته های عوام خیلی بدتر از آن است که تصور شود. اگر چه معمولا با لبخند مخصوص به خود سعی میکنند موضوع را به خوشی حل کنند یا با جمله ای در خصوص سیاستهای احمقانه بوش موضوع را از حساسیت شخصی خارج کنند.

پ . ن .۳ از این نوشته و به خصوص پی نوشت اول  قصدم آزردن خاطر کسی نبود. آنرا به حساب نهیبی به خودم بگذارید که مدعی طرفداری از نظریه گفتگوی تمدنها هستم !  

?مخمل بانو | در شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت 2:16 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com