
نمیدانم چرا ولی نا خود آگاه یاد صحنه ای از فیلم سینمایی تاراج که وقتی کودکی بیش نبودم دیده بودم افتادم ... آن هنگام که سرانجام مامور دولت وقت چونان شکارچی ظالمی که با جسد شکار خود عکس میگیرد با جنازه زینال بندری و همراهش پیروزمندانه عکس میگیرد و پیروزی اش چون زشت ترین و شیطانی ترین و ظالمانه ترین صحنه از کسی که میتوانست جلوی فاجعه ای را بگیرد در ذهن کودکانه ام نقش بست و تا حال با من است .
فریادها به جایی نرسید . سد سیوند آبگیری شد و من و فرزندان من و ما شاید دیگر نتوانند آن عظمت و غرور را به چشم ببینند ... فریاد زدیم و اعتراض کردیم به فیلم کارتون وار سیصد و درست همزمان با آن در کشور خودمان توسط دولتی که نماینده ملت است (!) همه آن عظمت با انتخاب و تصویب دولتمردانمان بخشی نابود شد و بخشی در معرض نابودی قرار گرفت . افسوس از این درد ... افسوس از آنچه فرزندان فرزندانمان به یاد خواهند آورد...
آقای درویش عزیز سکوت اختیار کردند با دردی به عمق پرواز نازنین مادرشان ... ولی آیا آنان که فریادها را نشنیدند این سکوت را در خواهند یافت؟؟؟
نمیدانم کجا بود که این شعر به چشمم خورد:
کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است
آرامگه ات غرقه به زیر آب است
این بار نه بیگانه که دشمن ز خود است
صد ننگ به ما که روح تو بی تاب است
پ.ن. نمی دانم چرا عکس برای دوستانی که از ایران اینجا را می خوانند باز نشده. عکسی است از فارس نیوز که احیانا در این لینک هم میتوانید عکس را مشاهده کنید هم نوشته خانم مژگان جمشیدی را در همین خصوص بخوانید.
فرداد عزیز هم مجموعه ای از دوستانی که در این خصوص نوشته اند تهیه کردهاند که آنرا هم از اینجا میتوانید بخوانید.
