تبليغاتX
مخمل
مخمل
ترس
چند روزی نبودم . نه اینکه نباشم ...دور از جون شما حال ندار بودم ...هنوز هم معلوم نیست خوب خوب باشم ...ولی فرصت رو غنیمت شمردم واسه چند خطی ...تازه میخواستم شما رو از شر دیدن عکس موسیو هاله (با رعایت حق کپی رایت از سبزینه جونم) خلاص کنم

ممنون از احوالپرسی های دوستانی که پرسیدند و شرمنده از اینکه فرصت نکردم به تک تکتون سر بزنم این چند وقته ! امیدوارم همه شاد و سر حال باشید و لذت هوای بهشتی این ماه رو ببرید که واقعا نام اردیبهشت برازندشه ! 

سبزینه خانم گل و همچنین آویسای نازنین من رو به یه بازی دعوت کردن ...

خیلیها میگن بازی های وبلاگی رو دوست ندارن ولی واسه من این بازیها یه تلنگر بوده به اینکه به تک تک این موضوعها به دقت بیشتری نگاه کنم ... به موضوعاتی که شاید اگر این نوشتن باعث نمی شد هیچ وقت متمرکز و منسجم بهشون نگاه نمیکردم . 

بازی این دفعه نوشتن از ترسهامونه ... من از چی میترسم ؟!؟!؟ یا از چی ها میترسم ؟؟؟

اول باید بگم  اگه ترس نبود شاید به فکر درمان اون عامل ترس زا نبودیم . مثل ترس از مرگ و به وجود آوردن وسایل ایمنی... ترس از تاریکی و پدید آوردن وسایل روشنایی و ...

ولی خیلی وقتا هم با نشون دادن ترس از چیزی نقطه ضعفها آشکار میشه و این یعنی بی گارد و دفاع شدن یک قسمت که آماده دریافت ضرباته ...به هر حال دنیای ما آدمهای عجیب بدون بدخواه و دشمن نمیشه ...میشه ؟؟؟ اگه بود که نیازی به ظهور نبود

با همه اینها میخوام از ۵ تا از ترسهام بگم ... نه اینکه بخوام چیزی رو پنهان کنم به خاطر نکته بالا ...ولی این چند روزه وقتی داشتم به این موضوع فکر میکردم پی بردم آدم شجاعیم چون چیزهایی که ازشون میترسم خیلی زیاد نیستن از تعداد انگشتای دست و پاهام کمتر میشن . حالا چند تا کمتر ...بماند

  1. اول از همه از این میترسم که از بس آقایون محترم حکومتی  به مرگ گرفتن ما ها رو تو اون کشور  و ما به تب راضی شدیم عاقبت عفونت  سر تا پای مملکت بیچارمون  رو بگیره و ... حتی دلم نمیخواد بگم فکرم تا کجا میره ... از بیانش هم میترسم . 
  2. همیشه میترسم حرفایی مثل حرفای این خانم دکتر درست باشه . راستش رو بخواهین ته دلم باور دارم که درسته ولی نمیخوام بپذیرم . از پدید اومدن فاجعه ای انسانی به این شکل یا هر شکل دیگری میترسم. جنگ و کشتار لازم نیست با اسلحه باشه . آدمای عجیب به راحتی راههای راحت تری برای باز کردن فضای بیشتر و استفاده از منابع بیشتر برای راحت تر شدن  زندگیشون پیدا میکنن و در این راه با هر ترفندی از سود بیشتر لذت میبرن.چرا که نه ؟ بشر موجودیست خودخواه که سود خودش رو به هر چیزی ترجیح میده و این خودخواهی به احساس بشر دوستانه دنیایی که ما تو اون زندگی میکنیم غالبه.  ولی به هر حال خود این هدف (سود جویی بی حد و اندازه) که پدیده ای است طبیعی و غیر قابل انکارو خیلی از  وسایلی که برای رسیدن به اون انتخاب میشه ترسناکه ! من مخالف پیشرفت نیستم . به نظر من بی نهایت بودن این حسه که خطرناکه .
  3. دلم نمیخواد حتی بنویسم ... طلاقت اینکه یک مو از سر عزیزانم کم بشه رو ندارم . حاضرم خودم همه دردها و رنجهارو به جاشون تحمل کنم و زودتر از بقیه شون برم .
  4. با همه وجود از وسایلی که حس خالی شدت توی دل آدم رو میده یا احساس بی وزنی بهم میده میترسم . از تیک آف هواپیما گرفته تا وسایل عجیب غریب پارکها . جالب اینجاست که این نوع ترس رو تا وقتی دبیرستانی بودم نداشتم ! (با این همه اگه روزی روزگاری امکانش پیش بیاد حاضرم این ترس رو بپذیرم و به فضا سفر کنم 
  5. با اینکه عاشق حیوونام ولی از سوسک و کرم و این نوع جک و جونورها با هه وجود میترسم ...وقتی اون پاهای خارخاری خاله سوسکه رو تصور میکنم نمیفهمم این آقا موشه واسه چی آخه عاشقش شد و آخرش هم فداش شد

خوب رسیدیم به پنج... خدا رحم کرد

و اما من فرزانه خانم گلم ٬مسعود شکوری عزیز٬ پگاه خانمی٬ شرمین نازنین و استاکر مهربونم رو به این بازی دعوت میکنم.

 پ.ن . اگه ترس به این مهمی رو نمی نوشتم نمیشد . خودتون یکی از بالایی ها رو نخونین این رو بخونین. از گشتی و بسیجی و نیروی انتظامی خیلی  میترسم . هنوزم با دیدن  پلیسهای مهربون و خوشگل حوش تیپ اینجا با اینکه کلی مهربون و خندانن تو دلم خالی میشه از ترس !

 اصلا چه معنی داره پلیس جماعت به روی آدم بخنده ! همون برخورد جدی  باید بکنن با بد حجابها و قرتی سوسولهایی امثال شما و من و ما ! و الا کی هفت طبقه بهشت رو پر کنه !؟! اصلا احساس آرامش از رفتن و پناه بردن به پلیس از شر دزد و قاتل و مزاحم و  شیطان رجیم معنی نداره ! همون به خدا پناه ببریم بهتره ...البته اون خدا هم تا اونجا که من میدونم با سوسول موسولها برخورد جدی میکنه ! حالا خود دانید !   

 

 

?مخمل بانو | در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 3:10 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com