هیچی جاودانه نیست ...فقط عکسهان که شادابی ها و عطر جوونی رو تو یه شات جاودانه میکنن و نه خیلی دور از اون شات ضعف و ناتوانی به همه روزهای هیجان غلبه میکنه !
یادم باشه ...یادت باشه ... همه این روزها دارن میگذرن ...چه غر بزنیم ...چه لذت لحظه هامون رو ببریم و فقط حسرت لحظه های گذشته به دلمون میمونه !
نه که تلاش نکنیم برای روزهای بهتر ... چون وقتی از خودمون رضایت کامل نداریم بیشتر تلاش می کنیم . مهم اینه که یادمون باشه در حالیکه از زمان موجود بهترین استفاده رو میکنیم و از تواناییهامون لذت میبریم و استفاده میکنیم به تلاشمون ادامه بدیم ...
حالا چی شد این همه مخمل باجی نصیحتید ...خودشو و خودتو و همه رو؟!
یادمه ... یادم که خیلی نه... صدای ضبط شده کوچولویی هام اینو میگه ...بچه که بودم وقتی بابام مینداختم بالا یکی از اصوات و کلمات همراه (نمیدونم چه اصطلاحی بکار ببرم ) این بود که میگفت :آ...محمد علی کلی ....
حالا چه ربطی به دختره فسقلی داشت نمیدونم . ولی بابایی بارها قصه قهرمانی و احراز نام" محمد علی" رو برامون گفته . ستاره جوونی مامان و بابا رو امروز تو برنامه "رقص با ستارگان" ٬در حالیکه مهمون دخترش که یکی از ستارگان این سری از رقص هاست٬ بود دیدم ." لیلا علی" رقصش رو به پدرش تقدیم کرد ...عکسی از اوج جوونی محمد علی نشون داد و بعد ... یه پیر مرد چروکیده و فرسوده که حتی جهت نگاهش نشون میداد که تو اون جمع نیست ...شاید اصلا به یاد نمیاورد که روزی یه قهرمان بوده !
اگه هم یادش بود چه دردی میکشید از اون ضعف و ناتوانی ...
ضعف موجودی به اسم آدم تا آخر مسابقه همراهم بود ! بعد هم نوشتم که کمی سبک شم !
دوست ندارم اینقدر پیر و ضعیف و بیمار شم که مزه لذت جوونی کردن از یادم بره ! نه که جوونی کرده باشم . ولی وقتی از پیری و نا توانی گریزی نیست دلم میخواد قبل از رسیدن به اون نقطه برم که رفته باشم ...
پ.ن بی ربط. پست قبلی بیست و پنج کامنت داشت . یکی از این کامنت کیلویی ها که نخونده کامنت میذارن بقیه غیر از یکی موافق از بین بردن بچه ناقص بودن .
من خودم هم تو شرایطش نبودم . ولی به نظر من هم اون بچه نه تنها زندگی خانواده رو با مشگل روبرو خواهد کرد خودش بیشتر از هر موجود دیگری تو اون خانواده عذاب خواهد کشید . در صورت امکان باید قبل از تولد از به دنیا امدنش جلوگیری کرد.
