تبليغاتX
مخمل
مخمل
تاثیر گذاران
چند وقت  پیش با همراه عزیز از اتفاقاتی حرف میزدیم که اگه جور دیگری می افتاد سرنوشت هر دومان چقدر متفاوت بود. این اتفاقات به سادگی یک دید و بازدید عید بود تا بحران زندان سیاسی یکی از اقوام و اینکه هر یک از این جریانات تا چه حد در زندگی ما تاثیر داشته . این تاثیرات در حدی بود که حتی زندگی همراهی ما ممکن بود شکل نگیرد و عجیب پیوستگی این اتفاقات با هم بود.

چندی بعد پستهایی خواندم از تاثیر گذارترین ها و از همان موقع در فکر تاثیر گذارترینهای زندگی خودم بودم و خلاصه حسابی به کند و کاو گذشته مشغول شدم. بعد هم مینو خانم نازنینم از وبلاگ آونگ خاطره ها و بایرام علی خان مهربان و با اندکی تفاوت در بازی ولی سبزینه جون گلم من رو به یه بازی در مورد تاثیر گذارترین ها دعوت کردن .

اولش نمیخواستم بنویسم چون هرچی به ذهنم میومد منفی بود . یعنی آدمهای با تصمیمات و در نهایت تاثیرات مخرب . از مدیر بدجنس دبستان و راهنماییم که میدیدم چگونه شیرینی کودکی را به دخترکان کوچک تلخ میکند تا رده های لشکری و کشوری که چگونه زندگی یک ملت را به بازی میگیرند. ولی خوب به هر حال همه اینها باعث ساخته شدن من و شکل گرفتن زندگی و شخصیت کنونی من هستند. 

راستش به نظرم تاثیرگذاران بر زندگی هر فرد بی شمارند. گاه خواسته و گاه  ناخواسته . آنچه که هست انسان جدای از اجتماع نیست و از همه اعضای آن اجتماع تاثیر میگیرد و در دنیای کنونی با توجه به تاثیر متقابل کشورها بر هم و همینطور وجود وسایل ارتباطی  این تاثیر از انتخابات ریاست جمهوری یک کشور تاثیر گذار مثل امریکا تا  تصویب یک قانون در مقطعی خاص شروع میشود تا کتاب و فیلمی که به وسیله شخص سومی معرفی میشود تا رفتار پر مهر یک ناشناس در پارک تا کنایه نا خواسته یک دوست.همه و همه مثل فلش های نیرو جعبه زندگی ما را به اطراف میکشند و چه خوش است زمانیکه نیروهای موفقیت بر نا موفقیت چیره شوند.البته من به تاثیر معکوس برخی نیروها معتقدم. گاهی خوبی یا بدی اثری عکس دارد مثل مهر زیادی برخی والدین که باعث بی دست و پایی فرزندشان میشوند یا بدی رفتار فردی که باعث میشود طرف مقابل سعی کند که هرگز رفتاری مانند او از خود نشان ندهد.

دیدم دوستانی اشاره کردند که از خانواده و اقوام برای کلیشه ای بودن نمینویسن . ولی به نظر من شالوده زندگی هر فردی بی شک  در خانوادش ریخته می شود و هر چقدر هم فرد نخواهد این تاثیر را در نظر  داشته باشد  چه از جنبه خوب و چه بد باز تاثیراتش را خواهد گذاشت . بنابراین فکر میکنم خیلی از رفتارها و در عین حال داشته ها و نداشته هایم را از خانواده مخملی دارم و شکی ندارم که مامان مخمل و بابا مخمل همه آنچه از دستشان بر می آمده  برای فرزندانشان انجام داده اند . ممکنه الان من به خیلی چیزها خرده بگیرم که باید جور دیگری می بود. ولی مطمئنم تلاش آنها در انتخاب بهترینها بوده. در واقع شاید جدای از جامعه و جو جبری که در آن به عنوان عناصر تشکیل دهنده اش زندگی میکنیم خانواده موثرترین نقش را در زندگی و پیشرفت  اعضایش دارد و بخش بزرگی از زندگیمان هم با همراه بعدی زندگی شکل میگیرد. برای مثال در کلبه همراهی ما تصمیم مهاجرت با همراه مخملی بود و تاب آوردن آن تا حالا خیلی وقتها با من و این نشان میدهد که چقدر هر دومان در آنچه در این چند سال که بر ما گذشته موثر بوده ایم. (دیشب همراه مخملی میگفت من موثرترین فرد زندگیش بوده ام حالا خوب یا بد را خدا میداند )

نسل من با اضطراب و ترس و فرهنگ جنگ بزرگ شد و انقلاب و در نهایت وضعیت فعلی ایران. تاثیر روحی روانی اقتصادی دوران من در تصمیم گیریهای زندگی من و آدمهای اطرافم  غیر قابل انکار است. این تاثیر از دوگانگی فرهنگ خانه و بیرون خانه تا تاب و تحمل شنیدن نظریات دیگران تا تحمیل رشته تحصیلی و در نهایت تصمیم جلای وطن  غیر قابل چشم پوشیست.

ولی از دو تاثیر گذار شخصی دنیای واقعی و مجازیم نمیتوانم ننویسم.

زمانی که بیش از بیست جراح تهران از ادامه عمل جراحیم نا امیدم کرده بودند و از همه چیز و همه جا نا امید بودم آقای دکتر دوایی و آقای دکتر زندی امید را به ما برگرداندند و من تا ابد ممنون این نازنینان خواهم بود. داستانش بماند برای خودم . ولی این عزیزان دانش و تبحر و انسانیت را یکجا دارند و من هر چه از مهربانی و انسانیتشان بگویم کم گفته ام.

نفر بعدی" اسپایدر من "عزیزمان است که نمیدانم اینجا را میخواند یا نه . گمانم تنبل تر از این حرفها باشد  راستش وقت آمدن به کانادا حادثه ای پیش آمد که از سر پرواز برگشتیم . برای رفع مشکل خیلی ها کمک کردند ولی این دوست نازنین که بهترین دوست همراه عزیز است و  برای من چون برادری بزرگتر است ( و البته از این برادرها که دائم خواهرشان را اذیت میکنند و جیغش را در می آورند )  یک هفته تمام کار و زندگی عادیش را به کنار گذاشت و با ما درگیر ادارجات مختلف شد. همراهیش و تلاش صادقانه اش باعث شد که ما حالا اینجا باشیم.

وبلاگ نویسی را از مینوی نازنینم دارم. او بود که باعث نوشتنم شد و هنوز هم خیلی وقتها همراه بغضها و دلگیری هایم است. خانم صابری برایم نمونه یک زن تلاشگر برای تغییر ناملایمات اطرافش است . زنی که مهربانیش به تمام حسهای دیگرش غالب است و من دریای عشق وجودش را میستایم.

 از دوستانی که همیشه خواننده اینجا بودند و همراه تلخیها و شیرینیها و پراکندگیهایم بوده اند نیز نمیتوانم بگذرم. همه و همه با راهنماییها و همراهیها شان روشنگر تاریکیهایم بوده اند  ولی باید از گوش شنوای یک دوست عزیز دیگر  که باعث شد به زندگی جور دیگری نگاه کنم هم یادی کنم که تاثیرش بر زندگیم غیر قابل انکار است.  

باید به رسم بازی دوستانی را به نوشتن انشا دعوت کنم. گمانم دیرتر از بقیه به بازی رسیده ام. پس هر کس تا به حال ننوشته و میل به نوشتن دارد از طرف من بنویسد .باشد که همگی مفتخر به تاثیرات مثبت در زندگی دیگران باشیم که هیچ چیز شیرین تر از آن نیست.


پ.ن به نظر میرسه هنوز خیلی هم دیر به بازی نرسیدم !!!تازه بین خودمون باشه ...نخواستم به اسم دعوت کنم چون ترسیدم خنک شوم و دعوتم پذیرفته نشود 

 آلوچه خانوم جان عزیزم و پگاه خانومی به این بازی دعوتن اگه هنوز دعوت من قبوله ! لیست دعوتی هایم آپ دیت خواهد شد

?مخمل بانو | در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 22:59 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com