مخمل
فشاری را بر دیواره های موجود تپنده درون سینه ام حس میکنم.
?مخمل بانو | در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 22:40 | پیوند
| جنس فشار را میشناسم ... جنسی است که از فکر کردن به آن فرار میکنم . ولی از فشار نمیتوان گریخت.
رسیده ام به جایی که از خیالم هم میگریزم شاید درمانی باشد.
روزی جنس کینه را نمیشناختم و حال که شناختم از شناختش تنفر دارم ....
من این شناخت را نطلبیدم ولی وقتی آمد عمیق ترین تیرها را بر موجود تپنده رها کرد و حتی پس از بیرون کشیدن تیر جایش ماند.
زمان باید بگذرد و زخم درمان شود. ولی جایش خاطره ها را به یادت می آورد و آرزوی اینکه کاش نمیشناختمش!!!
راستی ٬دلم برای خودمان میسوزد ...
با اینکه به هم دل بسته ایم ... با هم میخندیم و با هم میگرییم ...
ولی نا خود آگاه همدیگر را زخمی میکنیم ... آیا این طبیعت روزگار است ؟!؟
