تبليغاتX
مخمل
مخمل
فرار از خیال
فشاری را بر دیواره های موجود تپنده درون سینه ام حس میکنم.

جنس فشار را میشناسم ... جنسی است که از فکر کردن به آن فرار میکنم . ولی از فشار نمیتوان گریخت.

رسیده ام به جایی که از خیالم هم میگریزم شاید درمانی باشد.

روزی جنس کینه را نمیشناختم و حال که شناختم  از شناختش تنفر دارم ....

  من این شناخت را نطلبیدم ولی وقتی آمد عمیق ترین تیرها را بر موجود تپنده رها کرد و حتی پس از بیرون کشیدن تیر جایش ماند.

 زمان باید بگذرد و زخم درمان شود. ولی جایش خاطره ها را به یادت می آورد و آرزوی اینکه کاش نمیشناختمش!!! 

راستی ٬دلم برای خودمان میسوزد ...

با اینکه به هم دل بسته ایم ... با هم میخندیم و با هم میگرییم ...

ولی نا خود آگاه همدیگر را زخمی میکنیم ... آیا این طبیعت روزگار است ؟!؟ 

?مخمل بانو | در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 22:40 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com