تبليغاتX
مخمل
مخمل
غمگین ترین بوسه عالم
امروز  نهایت غم را با حضور آرام اشک دیدم. امروز احترام حضور و تسلای سکوت را دیدم.

امروز غمگین ترین و پر احترامترین بوسه عالم را دیدم که بر کناره تابوت گلدارش زده شد.بوسه همسری که تا  ابد از بانویش خداحافظی کرد. فکر کردم دنیا برای این غمگین ترین مرد روز تمام است . اما پروانه ها چرخیند. نسیم لای برگ درختان پیچید و پرندگان خواندند. گویا مقدم مهمان تازه شان را گرامی داشتند. شاید هم میخواستند جریان زندگی را به من و ما ثابت کنند.

امروز دیدم که گلهای رز همدم خانه تنهایی بانویی گشتند و آسمان آبی روز و شب پر ستاره سقف خانه اش و باغی با درختان بزرگ و چمنزاری زیبا خانه ابدی او شد. او رفت که بخوابد و دوباره ذرات وجودش به طبیعت اطرافش بپیوندد . و نگاه خسته و تنهای مردش و فرزندانش و خواهر غمگینش و همه همراهان نظاره گر این سفر بود و لبخندش برای من و ما جاودانه در خاطر ها ماند." نسرین" شهر ما جاودانه شد و همه گویا با تلنگری از این سفر در فکر راهی خانه هاشان شدند تا زندگی را از سر گیرند. 

                                                  *********************

یه شب تابستونی وقتی با چند تا از دوستای ایرانی تو یه بار جمع بودیم یکی از دوستان زمزمه کنون خبر تصادف یکی از خانمهای ایرانی و متاسفانه فوتش رو داد.

چند باری تو مهمونی های اینجا دیده بودمشون. با شنیدن این خبر حال عجیبی بهم دست داد. خیلی دورا دور میشناختمش  و چهره خندانش وقت سلام و احوالپرسی  تا چند روز از جلوی چشمم دور نشد.

خانوادش در انتظار رسیدن خواهرش از ایران موندن تا بعد مراسم برگزار شه. اگرچه حال خوبی نداشتم ولی حس کردم تو این دیار غربت که تعداد ایرانی ها شاید حدود دویست نفر باشه هر یه نفر میتونه تسلی خاطر باشه . در کل هیچ وقت اهل چنین مراسمی نیستم. برام خیلی سخته و همیشه معتقدم اگه کسی رو دوست داریم یا میشناسیم تا سالم کنار هم هستیم باید قدر دان هم باشیم. ولی این دفعه این طرز فکرم رو کنار گذاشتم و هر جور بود رفتم . خوشحالم که همه کامیونیتی ایرانی اینجا همینطور فکر کرده بودند.

مراسم به وسیله یکی از شرکتهای مربوطه برگزار شد و  با چه  آرامش و صلحی همراه بود. خیلی با مراسم ایران متفاوت بود. ظاهرا ابتدا خاطراتی از او نقل شد و بعد از یک پذیرایی همه راهی قبرستانی که به باغستان میمانست شدند و با نظم ماشینها به جایگاه مربوطه هدایت شدند. قطرات اشک بدرقه کننده ها به آرامی همراه او گشت و بعد از آنکه هر که به زبان خود دعای آرامی زیر لب خواند تابوت به پایین فرستاده شد و قبل از خاکسپاری از مهمانان خواسته شد خانواده و نزدیکان  را با او تنها گذارند و آرام آرام همه اندیشناک محل را ترک کردند. 

برای خانواده و نزدیکانش آرزوی آرامش دارم و برای خودمان آرزوی بیداری. آرزوی آنکه دریابیم که زندگی آنقدر کوتاه است و آنچنان ناخواسته وقتمان به سر می آید که نمیتوان باور کرد. کاش قدر داشته ها مان را بدانیم . کاش .....

 

?مخمل بانو | در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 0:51 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com