تبليغاتX
مخمل
مخمل
باز هم برای جوجه ام!
از دیشب چشمم به ساعته و دائم حساب میکنم چند ساعته دیگه ایران هفتم تیره ! این دفعه حسم با سالهای دیگه در مورد این روز فرق میکنه ! برای خودم حساب نمیکنم . دلم پیش جوجو کوچولوه که حالا مردی شده !

دلم مثل سیر و سرکه میجوشه ! تا حالا برای امتحانهای خودم این همه اضطراب نداشتم که از دیروز برای این جوجه . یادمه سالی که خودم کنکور داشتم روز آخر با دوستانم دور هم خونه ما جمع شدیم . یادش بخیر . مصی نازنینم و سعیده گلم . ساعتی رو به حرف زدن گذروندیم. سعی میکردیم مثلا از همه چیز حرف بزنیم  به غیر از امتحان روز بعد ...بگذریم که آخر هر جمله مون نا خود آگاه به سمت کنکور میرفت. از صحبت در مورد اینکه بهتره با مداد معمولی بنویسیم یا ب ۴ و اینکه چندتا برداریم تا چک کردن فرمولهای طلایی مثلثات... همون فرمولها که سینوس و کسینوس کمان رو  بر حسب نصف کمان میداد.

 و مامان مخملی مثل پروانه میچرخید . حالا میفهمم چه اضطرابی داشت .مواظب بود چیزی نخوریم که برای روز بعد مشکل ایجاد کنه و طرفهای عصر پیشنهاد کرد که ما رو به محوطه حوزه امتحانی ببره  که دقیقا بدونیم کجاست .هر چند میدانستیم ولی اونروز فکر میکردیم اگه قبلش نریم و فردا نتونیم اونجا رو پیدا کنیم چی !!!!

 اون جمع حالا به ثمر رسیده و  هرکدوم یه جا مشغولیم. و مصی یه پسر کوچولو نازنازی داره که من هنوز ندیدمش! اینه قصه روزگار.... روزها خوب و بد همه میگذرن و خاطره میشن ...

بعد از اون روزها همیشه گفتم که حاضر نیستم دیگه هرگز کنکور بدم.... هرگز.... و حتی برای کنکور فوق لیسانس هم آخرین ماه تقاضا کردم و کمتر از یک ماه وقت گذاشتم ! جدای از اینکه اول فکر میکردم به زودی مهاجر خواهم شد و نمیخوستم بی خودی وقت بگذارم ولی در نهایت با نامه معاون سازمان سنجش شرکت کردم و خیلی خوب شد که اینقدر دیر اقدام کردم .چون از اون دوره طولانی دلهره متنفر بودم و نتیجه هم خوب و به دلخواه بود.

حالا قویتر اون حس و دلهره تو دلمه . اکه راسته و من میتونم هر آرزویی رو تو این روز بکنم و برآورده میشه امسال با همه وجود این آرزو موفقیت جوجومه ...شمعی نیست که فوت کنم ... ولی قسمت آرزو رو که میتونم داشته باشم :) 

داداشی شاید یه روز اینجا رو نشونت دادم ... نمیدونم ...برات با همه وجود آرزوی موفقیت دارم ... میدونم که میتونی ... فقط امیدوارم هیچ چیز غیر منتظره ای پدید نیاد.

جوجه من ... این تازه اول راهته ! به خصوص اونجا ... میدونم که تازه اگه دوران دانشجوییت با آرامش و عادی سپری شه (نه اونجور که از حالا واسه شیطنت ها و کله داغی های دانشجویی نقشه کشیدی !!!) بعدش دو سال عمرت رو باید بذاری پای اجباری بی هدف و بعد تازه گشتن دنبال کار و .... من اینجا میشنوم ولی میدونم دیدن صفهای طولانی بنزین این روزا برات  یه استرس بوده روی بقیه فکرهات ... این جور وقتا آدم به همه اتفاقهای بد دنیا فکر میکنه و میدونم که از ذهنت همه احتمالات بد حتی بعید گذشته! منم فکر کردم به همه اینها ...  ولی بازم آرزو میکنم دلت آروم باشه ...چو فردا شود فکر فردا کنیم ... الان باید از این سد بگذری .... و من با همه وجودم  آرزو میکنم با آرامش و آسودگی عبور کنی.

?مخمل بانو | در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 20:58 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com