حالا داستان این خارش مغز ( حق کپی رایت این اصطلاح مال احسان خان گله ) از کجا شروع شد داستان دیشب ماست و قبل از اون یه توضیح کوچولو ...
راستش کتابخانه و سرویسی که کتابخانه ها در شهرهای مختلف کانادا ارائه میکنند شاهکاره . در کوچکترین شهرهای اینجا هم این سرویس تا جایی که من میدونم برقراره. انواع کتابها و فیلمها هم موجوده. معمولا نسخه دی وی دی یا وی اچ اس فیلمها با فاصله یک ماه از انتشار DVD برای خرید خانگی در کتابخانه موجوده و همه میتونند استفاده کنند و جالبی ماجرا اینه که حق عضویتی دریافت نمیشه و سرویس به طور رایگان ارائه میشه . فقط اگر فیلم یا کتاب رو دیرتر از موعد برگردونی جریمه داره. معمولا فیلمهای مورد علاقه مون رو از طریق وب سایت کتابخانه رزرو میکنیم و هروقت که اون نسخه به کتابخانه نزدیک خانه میرسه با تلفن مطلع میشیم و فیلم یا کتاب مورد نظر رو دریافت میکنیم.
از اونجایی که من و همراه مخملی هر دو فیلمی هستیم و با توجه به اینکه اینجا از خاله بازی ها و خونه مامان بازیهای ایران به اون شدت خبری نیست ته ذهنمون فکر میکنیم یه عالم وقت آزاد داریم و معمولا هر هفته کلی از این تلفنها داریم و هفت هشت تایی فیلم تو خونه هست که رسیده و ما طبق معمول هول زدیم و وقت تماشای همه رو نداریم !!! و از بین اونها انتخاب میکنیم . وای به حال روزی که این انتخاب یه جوری به مذاق خوش نیاد و امان از حسرت زمان رفته و سرزنش فرد انتخاب کننده ![]()
توی کوه فیلمهای این هفته وقت فیلم خانه ساحلی رو به اتمام بود و من هم که کلی ذوق کیانو ریوز رو تو این فیلم داشتم میخواستم هر جور هست دیشب اونرو تماشا کنم . خلاصه خسته و کوفته نشستیم پای فیلم . راستش تنها توجیهی که آخرش واسه خودمون بابت دو ساعت زمان رفته آوردم این بود که "گاهی کتابهای مدل ر-اعتمادی هم خوندنش تو زندگی لازمه " نمیشه که فقط کامو خوند !!!!
و اما قصه اعتراف مربوطه : خیلی کوچیک بودم که کتابهای آدم بزرگی دست گرفتم و خوندم . بخش بیشتر کتابها هم به خاطر علاقه پدرم به کتابهای تاریخی و در نتیجه در دسترس تر بودن اونها تو خونه مون تاریخی بود.( البته کلی هم از کتابهای انتشارات سپیده اگه یادتون باشه داشتم و میخونم مثل کتابهای ژول ورن و جک لندن و ...-اینو گفتم که بدونین تقریبا همه چی میخوندم ) خواهر کوچیکه که خیلی با این مقوله حال نمیکرد از دوستاش کتابهای ر-اعتمادی و نسرین ثامنی و فهیمه رحیمی میگرفت .
من هم کلی منبر میرفتم که ای خواهر جان من... اگه وقت میذاری کتاب میخونی لا اقل چیزی بخون که دو کلام حرف حساب یاد بگیری... و تا حرف میزد میگفتم:" وقتی اون طرز کتاب خوندنت باشه همین میشه دیگه !!!"
یه بار هم یه نخالگی اساسی کرد و یادم نیست دقیق...گمونم واسه یه روز معلم خودش رفت برای معلمش کتاب "بانوی جنگل" خرید و بعد که مامانم از بردن اون جلوگیری کرد اونو واسه خودمون نگه داشت !!!!!!!
درد سرتون ندم ....با همه این اوصاف من نصفه شب دور از چشم همه مینشستم و اون کتابها رو هم میخوندم مبادا نخونده از دنیا برم !!! (اگه خواهر کوچیکه اینجا رو بخونه ![]()
- راستش یه علتی که این کتابها رو خوندم این بود که خیلی از همکلاسی هام این کتابها رو خونده بودن و هر وقت حرفش رو میزدن من دور از جون شما مثل بز نگاشون میکردم !!! و اونا هم احتمالا به نظرشون کتابهایی که من میخوندم مسخره میومد !!!)
راستش الان از این کار پشیمون نیستم ... اول که هر فیلم و کتابی رو برای سلیقه ای ساختن ! و همیشه عده ای هستن که از اون لذت ببرن . و هر سلیقه ای هم محترمه ! هر سنی هم یه سری شیطنتهای خودش رو میطلبه و کارهای خودش رو . هر چی هم سر بزرگی کنی آخرش یه توکی به کارهایی که مخصوص اون سنه میزنی .نمیخوام هیچ مقایسه ای بکنم و برای همین اسم از کتاب خاصی نمیارم ... ولی فقط همین جمله بس که اگه الان از دیدن فیلمی لذت میبرم یا از خوندن کتابی به اوج میرسم واسه اینه که شاید کما بیش همه سبکی رو امتحان کردم ! اگه شده یواشکی ![]()
