تبليغاتX
مخمل
مخمل
بوی ماه مهر
وقتی تکه های ابر خورشید رو به جدال دعوت میکردن و وقتی گاهگاهی چند قطره بارون روی صورتم میخورد در حالیکه نمیدونستم هوا ابریه یا آفتابی٬ وقتی روی برگهای چنار های نزدیک خونه تک و توک قلموی زرد کشیده شده بود ... وقتی از عشق انار دونه دونه سر از پا نمیشناختم و منتظر اومدن نارنگی سبز و پرتقال سبز بودم ... یک قبل از ظهر جمعه ٬شاید همین جمعه که داره میاد٬ شنگول و منگول و حبه انگور وار با بابا و مامان میرفتیم خرید کتاب و دفتر و لوازم تحریر.

مداد رنگی و پاکن و دفتر و جامدادی ... این برای ریاضی... این برای انشا ...یه دویست برگ برای تاریخ و جغرافی و اجتماعی ...

:مامان فکر میکنی کم بیاد؟

:عزیزم خوب برای هر کدوم یکی بردار که همونو ببری و کیفت سنگین نشه!

و من فکر میکردم اگه تک زنگ تاریخ و جغرافی با هم باشه چی ....

کاغذ کادو برای جلد ... همیشه دوست داشتم دفتر کتابهام رو با کاغذهای کادوی خوشگل (گل گلی نه ها !!!!!!!!!!!) جلد کنم . به جلدهای آماده و پلاستیکی علاقه ای نداشتم . این عادت رو تو سالهای دانشگاه هم حفظ کردم ! گمونم هنوز هم اگه مجبور باشم تو دفتر بنویسم همین کار رو بکنم.

هیچ سالی همه کتابها با هم چاپ نمیشد. از خرید که میومدیم مامان مخملی به هر جا که گمون میکرد بچه هاشون کتابهای سال قبل رو احتیاج نداشته باشن سر میزد و زنگ میزد! چند تا مغازه هم معرفی کرده بودن که کتابهای سال قبل میفروخت و خیلی وقتها راه حل اون مغازه ها بودن تا نزدیک ثلث اول یا شاید هم دیرتر که مثلا کتاب کاهی حرفه و فن چاپ بشه و به دست ما برسه ! 

تلویزیون راه به راه پخش میکرد :آغاز سال نو با شادی و سرور......

اگرچه آغاز سال نو با بوی خوش کاغذ و وسوسه تجربه های جدید شادی خاصی برام داشت ولی از این شعر خوشم نمیومد . شایدهم قصه محیط مدرسه بود ... شاید هم دوباره دوگانه شدن خونه و مدرسه!ولی به عشق کسب دانش تازه تر میرفتم و میرفتم ... 

گاهی فکر میکردم چه طوری ابوعلی سینا همه چیز رو تو خردسالیش میدونست و ما هنوز گرفتار ابتدایی ترینهاییم ! فکر میکردم به زمانیکه پسر بچه ای بیشتر نبوده و به عنوان طبیب مریض درمان میکرده ! یاد آتش زدن کتابخانه توسط مغولان و سوختن اون همه کتاب و اطلاعات گردآوری شده زیر نور شمع !

به عقب نگاه میکنم ...چه زود گذشته مهرهای در آرزوی بزرگ شدن ... در آرزوی دانشمند شدن ... راستی اون قدیمها ...زمان بوعلی سینا ...دانش و علم چنددرصد اونی بود که الان هست ...اگه بوعلی سینا بود هنوز هم علامه دهر بود؟ همه علوم دنیا رو میدونست ؟ یا شاید فقط کامپیوتر میدونست تا به دریایی از اطلاعات و دانش دست پیدا کنه !

همراه مخملی دیروز میگفت زندگی یعنی همین اینترنت پرسرعت و چرخیدن تو دریایی از اطلاعات و صید از اون. ولی من فکر میکنم هر چه این دسترسی ها راحت تر و بیشتر بشه ذهنمون فقط دانش حاضر آماده رو میبینه و میچینه و از نو آوری دور میشه !

خلاصه که کامپیوتر و دریای ایترنت بوی ماه مهر رو برای من یکی کم کرده ! چون کمابیش تمام روزهای سال لپ تاپ به دست در حال دویدن به دنبال دانش پای مقالات و نوشته های اینترنتیم !  کیف و کتاب و مداد و قلم هم که به حداقل رسیده!

 

?مخمل بانو | در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 20:20 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com