بعد از مدتی امروز رو تعطیلی گرفتم تا به کار عقب افتاده تزم برسم . آقای همراه طبق معمول یک لیست بلند بالای تلفن برام فرستاد که حالا که ساعت اداری خونه هستی این کارها رو هم انجام بده!چند دقیقه بیشتر نمیکشه و همیشه این چند دقیقه حد اقل نصف روزم رو میگیره!
یکی از این کارها زنگ زدن به شرکت حمل و نقل و خدمات مشترکین یکی از شرکتهای زنجیره ای بود که ما هفته گذشته ازش خرید داشتیم و آقایونی که بسته مربوطه رو آورده بودند گل و لای رو به داخل خونه آوردن و در عین حال وسیله مربوطه رو هم تا حدی گلی کردن!
واقعیت اینه که یک روز بد و بارونی بود و اگه خودمون میخواستیم این کار رو بکنیم از این هم بدتر میشد و خوشحالم که برای حمل و نقل با شرکت مربوطه قرار مدار گذاشته بودیم .ولی خوب باز هم همه چی خوب نگذشت و کثیفی همه جا رو گرفت و جنس نو هم که با گل آمد و مستقر شد.
امروز بعد از چند روز فرصت شد که زنگ بزنم و بگم داستان از چه قراره!
برای بچه هایی که این ور دنیا نیستن بگم که بر عکس ایران اینجا خیلی به رضایت مشتری اهمیت داده میشه. با همچین شکایتی بدون چک و چونه معمولا یا وسیله مربوطه رو به هزینه حمل و نقل خودشون تعویض میکنند یا مبلغی به عنوان جبرانی برمیگردونند. بنابراین بسیاد متداوله که مشتری مشکلش رو با شرکت مربوطه درمیون بگذاره!
من هم زنگ زدم تا مشکل حمل و نقل و گل آلود کردن خانه و موکت و در نهایت تحویل شدن وسیله کثیف رو به اطلاعشون برسونم .
فرد مربوطه که قطعا از لهجه من فهمید خارجی هستم برخورد بسیار بدی کرد و گوشی رو روی من قطع کرد! من زنگ زدم و در نهایت مدیر شرکت اصلی تمام تلاشش رو برای بهتر کردن روز من کرد! ولی حال بدی بهم دست داده که نمیتونم توصیفش کنم!
از یک طرف معمولا آدمی هستم که اگر کسی روز بدی داشته باشه من روزش رو خرابتر نمیکنم و اون نفر بی ادب اول شاید به خاطر اون با من رفتار ناشایست کرده که امروز رو به هر دلیلی خوب شروع نکرده! از طرف دیگه تو اینجور مواقع حس میکنم فقط و فقط به خاطر خارجی بودن ماست که بعضی چنین رفتارهای نادرستی میکنند!
خلاصه تا اینجا جلو رفتم که داستان رو به مدیر مربوطه ٬که حتی نتونست کارمند خاطی رو پیدا کنه چون گزارشی در فایل من نگذاشته بود و منم وقتی اسمش رو پرسیدم گوشی رو روم قطع کرد و نمیدونستم اسمش چیه ٬ گفتم! میتونم با در نظر گرفتن ساعت و تاریخ در نهایت طرف رو پیدا کنم و به جرم تبعیض نژادی یه گوشمالی اساسی بهش بدم .ولی نمیدونم واقعا باید این کار رو کرد یا نه! چون آدمی در موقعیت شغلی اون یه کارمند ساده با ساعتی ۱۰-۱۲ دلاره که خودش هم شاید هشتش گرو نهش باشه!
خلاصه به قول اینجایی ها:
I am really having a bad day!
از اون روزهایی که قلبم فشرده است و یه حس بد غربت بهم دست داده! در عین حال میدونم تو ایران بدتر از اینش ممکنه سرم بیاد!
میدونم مساله شاید خیلی هم مهم نباشه و برای آرامش خودم باید ازش بگذرم ...هر چند از بس عصبی شدم و حرص خوردم که از سر درد و اشکی که همینجوری میومد پایین و وقت تلف شده و روز خرابم که بگذرم همون موقع دستم رو هم زدم به بالای فر و یه نقطه بی پوست گزگزی الان شده نتیجه اش! ولی به کل ماجرا و موقعیت خارجی بودن و لهجه دار بودن و اتفاقهای ریز و درشت دنیا که فکر میکنم بازم حرص میخورم و موندم بین دو راهی احساس دلسوزی و حالگیری...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن.۱ ببینم تونستم حالم رو توضیح بدم ؟ تازگی ها فکر میکنم هر چی سعی میکنم منظورم نمیرسه! البته این مال کلبه مجازیم نیست! بازم یه حس درونی تو دنیای واقعیه که در نهایت میدونم به اینجا هم منتقل میشه! این روزها حرف نمیزنم که هیچ چیز اشتباه برداشت نشه! ولی بازم نمیشه جلوی سو تفاهم رو گرفت.
پ .ن.۲ از شرکت مربوطه همین الان تماس گرفتن . گفتند که ده درصد قیمت پرداختی رو به عنوان خسارت به حسابم بر میگردونند و در ضمن هر وقت که تونستم به فروشگاهشون برم و یک اسپری تمیز کننده که خودشون برای تمیز کردن مدلهاشون به کار میبرند به من خواهند داد برای تمیز کردن و پرسیدند آیا تونستند قسمتی از ناراحتی من رو جبران کنند! خوب طبیعتا روز خراب شده من بهم برنمیگرده و بدون این هم چونه و اعصاب خردی هم احتمالا قرار بود همینطور جبران بشه ماجرا! و من هنوز با نکات بالا تو ذهنم درگیرم! .
پ.ن۳. دلم نمیخواد خیلی زندگی خانه و خانواده قاطی این ماجرا بشه! دلم نمیخواد قاطی وبلاگم بشه ...ولی در عین حال نمیخواهم کامنت همراه هم نادیده گرفته بشه! تفاوت نگرش ما اول بار نیست که اینجا میاد ...آرامش (!) دادنهای همراه هم اول بار نیست که میاد! همیشه من شلوغ کاری میکنم و ...!( مراجعه شود به کامنت ۴)
نمیخوام قهر کنم ... نمیخوام بگم موضوع بزرگیه ... ولی اینا فقط نشونه هایی از لحظاتیه که نیاز به آرومتر شدن دارم درحالیکه بعضی حرفها بیشتر نمک روی زخمه ! و این لحظه ها تو هیچ زندگیی کم نیست و در زندگی ما هم ... اگه دوستی کامنت بده شلوغش نکن قابل قبوله و ناراحت کننده نیست! ولی کسی که حساسیتهای آدم رو بعد از این مدت میشناسه ...
شاید وقتشه که در اینجا رو تخته کنم ! میخواستم یه جا حرفهایی رو که شاید تو خونه شلوغ کاری به نظر بیاد رو خالی کنم تا آرامش پیدا کنم ...حتی یک درصد اون حرفها رو هم تا حالا ننوشتم ...ولی اگر اشاراتی هم بوده همیشه جواب این بوده! شاید از روز نه چندان خوب باید برسم به روز بد....
شاید مثل پروانه به مرخصی احتیاج دارم ...شاید هم باید دل بکنم از نوشتن ! فعلا نقطه !!!!