واقعا اين بلاگفا خجالت نميکشه از هر سه بار لينک دو بار ميگه مشکلي براي عملیات درخواستي پيش آماده و از اين چيزا...
بگذريم ... امروز ميخوستم از يکي از عادتهای ا ينور دنيا بنويسم که تو ايران فکر نميکنم خيلي باب باشه
ا ينجا اکثر بچه ها تنهان يعنی معمولا فاميلي ندارن و دوستها ميشن دوست و خواهر و فاميل آدم . هر از چند گاهي همه يک جا جمع ميشن و هر کي غذاي خودش رو میاره حالا يه کمي بيشتریا یه کمی کمتر و يک ميز رنگارنگ از غذاها چيده ميشه و دور هم چيزي ميخوريم و بعدش هم معمولا بزن برقصی و چيزي... خلاصه جاتون خالی معمولا ساعاتی شاد داريم وکمی غم غربت از یادمون میره ... اون جريان حرکات موزون و موسیقی و این حرفها هم عاري از دغدغه پلیس و گشت110 و این مسخره بازیهاست ...که خود مزیدی دیگر بر آرامش است
از همه مهم تر اینکه یه جورايی اون قصه چشم و هم چشمي تو ايران هم کمتره و اين چيزي که من در مورد اینجا خيلي دوست دارم . اصلا اون جريان چشم و هم چشمي يه قصه زجر اوري شده
تو ايران... همون باعث شده رفت و آمدها کم شه و حرف و سخنها زياد بشه... ديگه دعوتها و دور هم جمع شدن ها جاي اين که جنبه لطف و صميميت داشته باشن بيشتر براي در اوردن چشم ديگرن از حسادت شدن
و اين رو من آخرين باري که ايران بودم با تموم وجودم احساس کردم . نميدونم اين حس مال سن آدماست کهدر طی یک دوره سنی بيشتراین جریانات رو حس میکنن و قبلا هم بوده و يا وقعا رفتار مصرفي آدم ها عوض شده .
به هر حال داشتم مي گفتم اين مرا سم که تعریف کردم اسمش اینجا پات لاکه (potluck ) که اينجا حالا يا به بهانه مثلا مهرگان و يلدا و اين چيزا برگذار ميشه که اگه اینجور باشه معمولا به وسيله يک گروه داخلي اعضا سر و سامون داده ميشه و یا مراسم ها خصوصي تره مثلاا چند تا خانوده دوست باهم اين قرار رو ميگذرن و اين دوره بينشون دو سه هفته یک بار برگذار ميشه خلاصه من فکر ميکنم عادت بعدي نيست و صميميت رو زياد ميکنه واي از روزي که چشم و هم چشمي به اين جمع ها هم بياد... ولي فرهنگ و بافت خاص ايران يک تاثیردوگانه عجيبي تو اين جمع شدنها هم داشته که حالا شايد تو قسمت بعدي نوشتم