تمام قواعد و قوانين اسلامی فرياد ميزنند که شارعان دين مبین مردانی هستند که فقط به فقط هوس ها و نيازهاي خود را میبینند و این اصل در قوانین مربوط به زن و ازدواج بیش از بیش واضح است . اينکه زن هم موجوديست که ميتواند احساس و اشتياق داشته باشد به هيچ وجه مهم نيست... مهم اينست که مبادا ارضای غرايز آقايان شارع دچار کمبود شود...
در اين خصوص هزاران نويسنده و منتقد و طرفداران حقوق زن و حقوق بشر نوشته اند و داد سخن داده اند و هنوز هم همه در تلاش و تکاپویند ولی درد اینجاست که این تلاشها مربوط به عده محدودیست. خیلی ها از عمق این زخم خبر ندارند و خیلی ها هم چشم بر آن میبندند. داستان حقوق زن در اسلام به مظلومیت و شاید مطرودیت بحث در خصوص مذهب است .
آنچه روشن است عمق زنگار جهلیست که هر دو را فراگرفته.تا زمانی که ترس از حتی اندیشیدن به انکار و حتی در مراحل ابتدایی سوال کردن در لایه لایه جامعه ما وجود دارد شارعینند که بر ما قانون میگذارند تا حتی اراده و اختیار از احساسات درونی و غریزی خود نداشته باشیم تا جایی که برای اطمینان از براورده شدن نیازهاشان به خود اجازه ضرب و شتم زنان را میدهند.
بحث اسلام متحجر و ارتجاعی نیست . بحث این است که حتی اگر شارع مقدس (!) ادعای روشنفکری هم داشته باشد نمیتواند خود را تعدیل کند و از نیازهای حیوانی خود بگذرد...
