تبليغاتX
مخمل
مخمل
دلتنگي هاي من
 چند وقتيه گرد دلتنگي بدجوري تو خونه مون پاشيده... نميخواستم چيزي بنويسم چون نميخوام مخمل بانو تو ذهن بقيه يه غر غرو باشه ولي ديگه طاقت نياوردم...   گلباقالي خانوم الان رفت فرودگاه که بياد يه سر ايران... دلم باهاش پر کشيد...

نه واسه ديدن در و ديوار پر از کاغذهاي انتخاباتي با شعار هاي دروغ...

 نه واسه  اينکه وقتي تلويزيون رو روشن ميکني مجري و اخبار گوي عبوس خبر شادي آقاي احمدي  نژاد رو از وجود ازادي در كشور گل و بلبل بخونه...   يا همه بدبختيهاي كشور هاي بدبخت تر از ايران و خبر جنگ و جهاد فلسطين و عراق و غيره رو بخونه...

  نه براي خيابونهي بسته از ترافيک و هواي آلوده...

  نه براي غصه هاي خاله خانم ٬ زهرا خانم ٬حسین آقا و آقاي محمدي و ميليون ها آدم ديگه به خاطر شهريه و خرج بالاي دانشگاه بچه هاشون٬ غصه بيکاري پسر فارغ التحصيل شده شون٬ خرج بالا و صورتهاي با سيلي سرخ شده شون...

نه براي اون همه بچه هاي خيابوني که تو سرما گل و چسب ميفروشن و آرزوي سوار شدن به ماشين گرمي رو دارن که راننده اش با بد اخلاقي بچه دوره گرد رو از بغل ماشينش ميرونه...

  نه براي گرد پيري نشسته بر صورت مامان و بابا...

 دلم تنگ نوازش دستهاشونه! دلم تنگ اغوش گرمشونه !

 دلم تنگ تعريف مامان از جهاز دختر همسايه و قرار عروسيه دختر خاله و پسر داييه...

   دلم تنگ تعريف هامون و پچ پچ هامون با خواهر کوچيکه و گير دادنها به داداش بزرگه و اويزون شدنهاي داداش کوچيکه به دستهامه... خدايا چقدر دلم ميخواست الان بغلش مي كردم و ماچش مي كردم از نزديک بهش دلداري ميدادم که بخونه!

 اخه امسال کنکور داره... وقتي ميومدم مثل يه جوجه کوچولو بود و حالا براي خودش مردي شده...

 دلم تنگ حليم داغ با نون سنگک صبحه که بابا بياره و مامان روغنش بده ... دلم تنگ بهانه گيري واسه دوست نداشتن غذا و لوس کردن هاي مامانه...

 
  دلم تنگ بوي عيد و بوي يلداي اونجاست...

  دلم تنگ همه روابطيه که حالا فقط از دور ميشنوم ...بزرگ شدن بچه ها و عروسيها و دور هم جمع شدن هايي که نيستم ببينم ....

 

 

 

?مخمل بانو | در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت 0:33 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com