تبليغاتX
مخمل
مخمل
شمارش معکوس : هفت
شمارش معکوس شروع شده . هفت ...

همه روزم رو کاناپه فکر میردم یا وسایل جدا میکردم و جمع و جور...

بار سفر میبستم واسه یکی...

یه زندگی جدید یا تجربه جدید ... یا چیزی مثل ترک عادت ...

میخوام بدونم مرز عادت و چیزی که بهش میگن عشق چیه ... مرز عشق و دوست داشتن چیه ...

نمیدونم چرا تو وبلاگم هم با خودم رودربایستی (؟) دارم.

نمیدونم ... شاید بعدا نوشتم...

کتاب "خانوم" مسعود بهنود چند روزه رسیده... به کتابخانه شهر اینجا سفارش داده بودیم و از دانشگاه شیکاگو اومده... میخوام برای بار چهارم بخونمش....

دلم واسه راه رفتن تو بازارچه کتاب تنگ شده... برم و یه بغل کتاب بخرم و بیام حال کنم...

خیلی پراکنده گویی کردم... باید یه برنامه واسه نوشتنهای اینجا بریزم. بدجوری معتاد خوندن وبلاگ شدم... شاید میخوام خودمو از زندگی واقعیم قایم کنم تو این دنیای مجازی...

خیلی کار دارم... مقاله ها و نوشته های نصفه... کارای نا تموم... پروپوزال واسه کنفرانسی که تاریخش تا یکی دو هفته آینده است...

راستش این شخصیت نصفه کاره کار رو رها کردن تو سال اخیر برام به وجود اومده ... قدیما اینجوری نبودم...یا رها کردن و فرار از واقعیت موجود... سر زنده نبودن و مثل قدیم ها شاد نشدن ...راحت امید نبستن و آرامش پیدا نکردن ...اینم از مزایای بزرگتر شدن...

اینارو نوشتم که یه چیزایی از حال و روز مسخره ام تو این روزا ثبت کرده باشم. سال دیگه این موقع... کسی چه میدونه چی میشه ... 

 

 

?مخمل بانو | در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 2:5 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com