تبليغاتX
مخمل
مخمل
دو

 يادمه بچگيهامون وقتي بازي ميکرديم  به وقت شمردن ميگفتيم يک... دو... دو و نيم... دو و هفتادپنج... و....
 خلاصه يه يک تا سه به اندزه يک تا ده و گاهی هم بيشتر طول ميکشيد!  ولي از روزي که من گفتم هفت همه چيز مثل برق و باد گذشته!   زندگيه ديگه... چه ميشه کرد؟!؟! و به همين زودي شد دو ...

  امروز و دیروز پرنده تو دانشگاه پر نمیزد! فکر کن تو اين شرايط تنها جانوري که بياد دانشگاه پرفسور ايچيکي دانات باشه که در واقع ريیس پروجه ايه(چرا این حرف ر با سه تا نخطه بالاش از کار افتاده )   که براش کار ميکني!!!

 پس مجبوري صبح زود هزار ميليون تا بد و بيراه بگي و تو هواي منفي بيست که هنوزم کاملا روشن نشده بيايی دانشگاه و هزار ساعت تحقيق کني  دور از جون تا بوق سگ !!!  مردم از شدت بهره وري و لذت از اين همه دانشمندي !!!

  ولي خودمونيم جدي جدي ظاهرا دارم با کارهاي کوکب خانومي بيشتر از دانشپروري و دنبال علم رفتن حال ميکنم!!! و اين علامت خوبي نيست
   حالا که اينا رو اينجا نوشتم کلي از خودم بابت اين فکر خجالت کشيدم !


 نتيجه اخلاقي:

  •  تا ميتونيد مواظب باشين سوپروايزرتون ايچيکي دانا نباشه و گرنه بیچاره میشین . تعطیلات معطیلات تو کارش نیست! 
  •  و بعد اينکه مواظب باشين! فسيل شدن و در جا زدن حتی از رگ گردن هم بهتون نزديک تره!!!!
?مخمل بانو | در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 3:23 | پیوند  | 


©2006 makhmalbanoo.Blogfa.com