بهتون قول دادم از اينجا بنويسم و اينکه اگه سوالي داشته باشين جواب بدم.
اين پست رو ميذارم که نگين به قولش وفا نکرد و بعد ديگه اهسته و پيوسته مي نويسم يه کم دير دير آپ ميکنم قبول ؟!؟!؟
اونهايی که از اوايل مهمان من بودند کم و بيش منو يه مخمل بانوي ناراضي ميشناسن ولي من ميخوام اول همه پيش فرض ها رو پاک کنيد. نميگم نظرم عوض شده ولي فعلا بدون پيش فرض بخونين![]()
بعد هم اول اينجا و خوبي هاش رو معرفي ميکنم. در مورد سيستم پذيرش دانشگاه مي نويسم و لينک هاي مفيد تا ميتونم... مابين اين نوشتنها هم داستانها و تجربه هاي شخصي خودم رو هم خواهم نوشت و خلاصه ميشم چشم و گوش همه شما ها که اينجا نيستين.
مسعود عزيز از غم غربت پرسيدندو اینکه خونه کجاست . از اين ها خيلي نوشتم اينو بخونيد و به گوشه ای از دل تنگیهام پي ببرين و اينکه ميگم کاش اونجا فقط يه ذره بهتر بود...
مسعود عزيز تو همه اون دیالوگهایی که گفتین مال آقای انتظامی تو روسری آبی رو بیشتر میپسندم :
"خوشبختی اون چیزی نیست که مردم از بیرون میبینن. خوشبختی تو دل ادمه ..." خونه جایی که توش آرامش میگیری ... اونوقته که تو دلت حس خوشبختی موج میزنه...
خیلی ها رو میبینم که در آرزوی اومدن به این ور دنیان . خیلی ها خودشون رو به آب و آتیش میزنن.
بعضی ها مشکل سیاسی دارند ... بعضی ها درد جامعه از خود بیخودشون کرده و از اون فراری شدن و ... بعضي ها اينقدر سخت اومدن که همه پلهاي پشتشون خرابه و بعضي ها مهاجر يا دانشجوند. بيشتر ادمهاي اين دسته که راه برگشتشون خراب نيست هميشه تو دو دلي موندن و برگشتنن...
بسته به چرای مهاجرت دلیل تحمل و ماندگاری آدما هم فرق میکنه و بسته به شخصیت درونی آدمها عکس العملشون در برابر دوری متفاوته . در این مورد تو پست بعدی حتما خواهم نوشت .
ولي بعد از اينکه از خوبي ها گفتم در نهايت نظر خودم رو هم خواهم گفت . مهاجران ديگري هم هستند که وبلاگ مينويسند و تجربياتشون رو در اختيار دوستان ميذارن. با اينکه لينک اونها رو هم اضافه کردم ولي چون نميخوام چيزي رو به هواي اينکه کس ديگري گفته از قلم بندازم اصلا پيش از نوشتنم اونها رو نخواهم خواند. ولي شما مختاريد که به سراغ اونها بريد و با نظرات ديگران هم آشنا بشيد . در واقع من چند پست با نام قصه هاي اينور دنيا نوشتم که اين پستها رو تحت همون نام ادامه ميدم.
اميدوارم اطلاعاتي که ميذارم براتون مفيد باشه. اينا رو براي اين نميذارم که کسي رو تشويق به اومدن کنم .فقط محض اطلاع رساني و اينکه اگه خواستين تصميمی بگيرين با چشمي باز باشه .
سیروس عزیز کنایه از سرمای توچال از سرمای اینجا پرسیدند. سرمای اینجا رو باید دید. با مقیاسهای ایرانی قابل مقایسه نیست .سیروس خان٬ میدانم که خیلی احتمال آمدنتون هست و ممکنه خودتون ببینید ولی همین بس که تحت هیچ شرایطی با دمای چهل درجه زیر صفر هم در فعالیتهای روزانه اخلالی ایجاد نمیشه . نه ترافیک بر اثر برف هست نه تصادف . تا به حال ماشینی ندیدم که بر اثر سرما استارت نزنه. همه با یک استارت روشن میشه و این اوایل برای من خیلی متعجب کننده بود. (در ضمن هر کاری بکنید فارسیتون خراب میشه و منظورم "تعجب آور" بود
)
پس تا مطلب بعدي : پست بعد آدمها و عکس العملها به دوري از وطن و بعديش آب و هوا در کانادا
شاد باشيد و هر جا که هستید خوشبخت خوشبخت توی دلهاتون با تمام وجود....
